هر بار که مهدها و مدرسه ها به دلیل آلودگی هوا تعطیل می شوند تمام ذهنم درگیر مادرانشان می شود که اگر شاغل باشند تکلیفشان چیست امروز. از شنبه هفته پیش مدام یاد نیوشا دوستم میفتم که مرخصی زایمانش تموم میشه و از دهم آذر قرار بود برگرده سرکار. وقتی استاد نظریه های رشد سر کلاس از نظریه دلبستگی (attachment teory) میگفت و اینکه کودک بین 6 تا 8 ماهگی دچار اضطراب جدایی از مادر میشه و اگر به درستی از این مرحله عبور نکنه اختلال دلبستگی در زمانهای دیگه و موقعیتهای دیگه زندگیش حتما بروز پیدا میکنه یاد تاریخ پایان مرخصی زایمان برای مادرهای شاغل میفتم. خدا نکنه هیچ مادری درگیر قوانین حضانت فرزندش بشه که تازه میفهمه وقتی مادری محکومی. یا بچه یا حق و حقوق. باید همه رو ببخشی تا بچه ات رو داشته باشی و بعد بب هیچی برو بچه ات رو بزرگ کن. میتونی بذاریش مهد و بری سر کار و نصف بیشتر حقوقت رو بدی به مهد و ....

میشه بچه داشت و مادر و پدر نبود. پدر که هیچی حتی مرد هم به معنای مرد نبود و صرفا یک موجود مذکر بود. میشه هم بچه نداشت و مادر یک ملت بود.

میشه مادر یک بچه 2 ماه و 18 روز مدرسه رفته باشی و باهم اسم فامیل بازی کنید و نتیجه اش بشود این و تا صبح خوابهای خوابهای عالی ببینی و زندگیت ساخته بشه.

 

بچه داشتن باعث مادر و پدر بودن نیست. مادر و پدر بودن یک ارزشه. یک ارزش خیلی خیلی خیلی بزرگ. وقتی  حماقت در جامعه در رأس قرار بگیره و قوانین عقلی درشان نباشه و هیچ حمایتی از مادر ها نکنند نتیجه اش هم میشه پوسترهایی که تبلیغ بچه دار شدن میکنند و مادر در آنها حذف شده. (در خانواده کم جمعیت)

 

پینوشت: منظورم این نیست که تو شرایط فعلی مرخصی زایمان رو زیاد کنند که خودش باعث بشه کسی خانمها رو استخدام نکنه. قانون باید همه چیز رو درنظر بگیره. دوساله دارم فکر میکنم روی یک طرح بیمه که مادر بتونه با خیال راحت 2 سال بمونه تو خونه اگر دلش خواست و بچه اش رو بزرگ کنه هنوز به نتیجه نرسیده ام.