البته من راجع به پروفایلم نظرخواهی نگذاشته‌ام، ولی خب از اونجایی که خودم رو مسئول میدونم به شبهات همه پاسخ بدم خدمت "یکی" عزیز عرض کنم که:

وقتی توی مدت 2 سال و 7 ماهی که بچت بدنیا اومده بغیر از 4 ماه مرخصی زایمان چیزی حدود 140 روز مرخصی رفته باشی یعنی که اول مادری نه رئیس کنترل هزینه. وقتی هنوز فرصت نکرده باشی برای رفتن به دندانپزشک خودت وقتی رو تنظیم کنی ولی تمام چک‌آپ های ماهیانه بچت انجام شده باشه و بعد از 2.5 سالگی اولین چک‌آپ دندانپزشکیش رو هم رفته باشه اونوقت اول مادری نه رئیس کنترل هزینه. وقتی توی تمام جلسات کاری وسط جلسه یکدفعه فکرت پر بکشه پیش بچت که مولتی ویتامینش رو یادت نره تهیه کنی، یادت نره سر راه براش پمپرز بخری، یادت برای شیرموز فردا صبحش موز بخری، یادت نره... اونوقت اول مادر نه رئیس کنترل هزینه. وقتی مدیرت که میاد سراغ پیگیری کارهاش بهت بگه خب اول از شما باید حال محمدعلی رو بپرسیم بعد بریم سراغ کار دیگه اونوقت اول مادری نه رئیس کنترل هزینه. وقتی باوجود تمام فشارهای کاری برای رفتن ماموریت نتونستی خودت رو راضی کنی که از زمان بدنیا اومدن بچت یک ماموریت بری اونوقت اول مادری نه رئیس کنترل هزینه. وقتی استفادت از اینترنت بیشتر از هر چیز سرچ کلی مقاله و اطلاعات راجع به بچه‌داری باشه اونوقت اول مادری نه رئیس کنترل هزینه. وقتی اگه یک روز مجبور باشی بیشتر از ساعت کاری شرکت بمونی تمام مسیر تا خونه بغض خفت میکنه و از عذاب وجدان داغون میشی اول مادری نه رئیس کنترل هزینه. وقتی علی‌الرغم خستگی کاری شبهایی که خونه ای حتما شام درست کنی که بچت غذای مقوی و خونگی خورده باشه اونوقت اول مادری نه رئیس کنترل هزینه. وقتی هر بچه‌ای رو که خبر بدنیا اومدنش رو بشنوی خودت رو ملزم بدونی که اون اطلاعاتی رو که میدونی ممکنه بدردشون بخوره رو به مادر و پدرش بگی و همیشه هم بشنوی آزاده چه اطلاعات خوبی دادی اونوقت اول مادری نه رئیس کنترل هزینه. وقتی وبلاگ بقیه مادرها رو بخونی و دلت ضعف بره برای بچه‌هاشون و با هر خبر بیماری یا مشکلی بمیری و زنده بشی اونوقت اول مادر نه رئیس کنترل هزینه. وقتی خودت رو ملزم بدونی که مرخصی بگیری تا بچت رو ببری هنرکده کودک کلاس خلاقیت و مهارت اونوقت اول مادری نه رئیس کنترل هزینه. وقتی تمام خستگیهای دنیا با یک در آغوش کشیدن بچت دودشه و بره هوا اونوقت اول مادری نه رئیس کنترل هزینه.

البته اصراری ندارم توجیه شده باشید من خودم اونقدر نسبت به انجام وظایف مادریم اضطراب و عذاب وجدان دارم که فعلا اصلا به خودم اجازه نمیدم راجع به بچه دوم فکر کنم. من اصلا اعتقاد ندارم که مادر خوبیم و یا حتی شایسته عبارت مادری هستم یا نه ولی راجع به اینکه کارم رو هیچوقت به بچم اولویت ندادم مطمئنم. حالا اگه تونستم به لطف مدیرم و همکاری مادرم به کارم هم ادامه بدم خب خیلی خوشحالم.

ببینم "یکی" جان شما نسبتی با همسر من نداری؟ خب نظرت خیلی شبیه ایشونه. البته با کمی تفاوت.