خلاصه بخش والدین انسان هستند، خدا نیستند

وقتی اشخاص والد میشوند اتفاق عجیبی می‌افتد. پدر و مادر نقشی برای خود انتخاب میکنند و فراموش میکنند که آنها شخص هستند. اکنون که وارد قلمرو مقدس والد شده‌اند به شکل جدیدی رفتار می‌کنند زیرا گمان می‌کننداین طرزی است که پدر و مادر باید رفتار کنند.به شکلی جدی این تحول چیز خوبی نیست زیرا پدر و مادر فراموش می‌کنند که هنوز انسان هستند. فراموش کردن انسان بودن نخستین اشتباه مهمی است که ممکن است کسی به هنگام والد شدن مرتکب شود. یک والد مؤثر قبل از هرچیز به خود اجازه می‌دهد که یک شخص واقعی باشد. می‌توانید خود را کسی بدانید که در برخورد با فرزندتان جنبه‌های مثبت و منفی دارید. حتی نیازی نیست که پیوسته یک والد مؤثر باشید. مجبور نیستید به تظاهر نشان دهید که کودکی را دوست دارید. مجبور نیستید که به فرزندانتان نشان دهید که همه را به یک اندازه دوست دارید. و سرانجام شما و همسرتان مجبور نیستید در برابر فرزندانتان جبهه واحدی داشته باشید. اما مهم است که بدانید چه احساسی دارید. والدانی که انسان‌های حقیقی هستند گاه پذیرای رفتار فرزندانشان هستند و در مواقعی هم احساس می‌کنند که نمیتوانند رفتار فرزندانشان را بپذیرند. رفتار کاری است که فرزند شما انجام می‌دهد یا حرفی است که می‌زند. مسلما بعضی از رفتارهای او را می‌توانید به راحتی بپذیرید اما بعضی از رفتارهای او هم پذیرفتنش برای شما دشوار است. این که چه رفتاری قابل قبول و چه رفتاری غیر قابل قبول است در پدرها و مادرهای مختلف تفاوت می‌کند. این که یک والد تا چه اندازه پذیرای فرزند خود است تا حدود زیاد بستگی به این دارد که آن والد چگونه آدمی است. این نقطه نظر که باید پدر و مادر همه فرزندانشان را به یک اندازه پذیرا باشند نه‌تنها گمراه کننده است بلکه سببی بوده است تا بسیاری از والدین احساس گناه کنند، آن هم به این دلیل که نمی‌توانند همه فرزندانشان را به یک اندازه بپذیرند. اغلب اشخاص می‌گویند که همه بالغ‌ها و بزرگترها را نمی‌توانند به یک اندازه بپذیرند، چرا باید آنها در برخورد با فرزندانشان رفتار متفاوتی را به نمایش بگذارند؟

والدی که در یک لحظه خاص احساس می‌کندسرحال و سالم است و از خودش رضایت دارد به‌راحتی بیشتری پذیرای اغلب رفتارهای فرزندش می‌شود. وقتی والدی احساس خستگی فراوان می‌کند، وقتی نتوانسته بخوبی بخوابد و یا اگرسردرد دارد یا از خودش دلگیر است بسیاری از رفتارهای فرزندش را نمی‌پذیرد. درضمن احساس پذیرش والد هم از یک موقعیت تا موقعیت دیگر تغییر می‌کند. بسیاری از والدین میگویند در مقایسه با زمانی که در منزل خودشان هستند، وقتی به دیدار دوستانشان می‌روند میزان پذیرش آنها از فرزندانشان کاهش می‌یابد.

بنابراین والدین بدون استثنا با ذهنیت و رای متفاوت با رفتار فرزندشان روبرو می‌گردند و درواقع جز این هم نمی‌توانند بکنند زیرا احساس آنها از موقعیتی تا موقعیت دیگر، از کودکی تا کودک دیگر و از روزی تا روز دیگر تفاوت می‌کند. اگر پدر و مادر بخواهند باثبات و تغییر نکردنی باقی بمانند دیگر نمی‌توانند حقیقی باشند.

از آن گذشته توصیه ثابت قدم بودن و تغییر نکردن سبب گردیده است که بسیاری از پدران و مادران گمان کنند که باید در برابر فرزندانشان جبهه واحدی داشته باشند. صرف‌نظر از غیر منصفانه بودن این راه‌کار _صف کشی ونفر در برابر یک نفر - یکی از والدین خویش حقیقی خود را به نمایش نمی‌گذارد.

هیچ والدی نیست که همه رفتارهای فرزندش را بپذیرد. بعضی از والدین وانمود می‌کنند که بخش قابل ملاحظه‌ای از رفتارهای فرزندشان را می‌پذیرند اما این والدین هم میخواهند نقش یک والد خوب را بازی کنند. بنابراین بخشی از پذیرفتن‌های انها کاذب است. اما تاثیر پذیرش کاذب روی کودک از چه کیفیتی برخوردار است؟ بچه‌ها خیلی خوب نظر واقعی پدر و مادرشان را تشخیص می‌دهند. اطلاع از سرنخ‌های احساسی پدر و مادر از سوی کودک گاه دانسته و گاه بصورت ناخودآگاه حاصل می‌شود. یک اخم، یک بالا انداختن ابرو، یک لحن صدای خاص و یا گرفتگی عضلات چهره کافی است تا کودک از ذهنیت واقعی او آگاه شود. اما وقتی مادری رفتاری را ناپذیرفتنی می‌داند و با این حال وانمود میکند که رفتار را می‌پذیرد کودک رفتار او را چگونه ارزیابی می‌کند؟ او کاملا گیج و سردرگم می‌شود. کودک پیام‌های آمیخته‌ای دریافت کرده است. قرار دادن کودک در چنین دردسری می‌تواند به سلامت روانی او آسیب برساند. اگر بچه‌ها پیوسته در این شرایط قرار بگیرند احساس می‌کنند که کسی آنها را دوست ندارد. بچه‌ها در این شرایط ممکن است گرفتار اضطراب، احساس عدم امنیت خاطر و نظایر آن شوند. پذیرش کاذب مشکل دیگری را هم تولید می‌کند که در بلند مدت می‌تواند برای رابطه میان والد و کودک تولید خطر بیشتری کند. وقتی کودکی پیام‌های آمیخته دریافت می‌کند نسبت به صداقت والدش تردید می‌کند. اما به این نتیجه می‌رسد که مادرش اغلب حرفی را می‌زند که با خواسته قلبی او هماهنگ نیست. سرانجام کودک به این نتیجه می‌رسد که نمی‌تواند به این والد خود اعتماد کند.