عزیز دلم امروز ٢ سال ٩ ماهه شدی. یعنی حدوده ١٠٠٠ روزه که خدا من رو به داشتنت مفتخر کرد و بیش از ١٠٠٠ روزه که صدای نفسهای آرومت آرامشبخشترین چیزیه که دارم. بیشتر از ١٠٠٠ روزه که لحظه‌هایی که تو بغلم میگیرمت زمان برام متوقف میشه و زمانهایی که ازت دورم بیشتر از یک عمر میگذره. که اگر فکر نمیکردم این دوریهای موقتی برای آینده خودته هرگز برام قابل تحمل نبود.

دردونه من، روزهای سختی رو داریم پشت سر میگذاریم که خیلی خیلی خوشحالم که به واسطه دنیای بینظیر کودکی هنوز گرفتارشون نشدی. هرچند که این چند روزه بارها از من و بابا پرسیدی که تو ناراحتی؟ و هربار با لبخند شاید تلخ ما مواجه شدی که نه عزیزم. و میدونم که وجود تو کوچولوی نازنینم باعث شده تلخی این روزها برامون کمتر بشه.

امیدوارم روزهای آینده تو پر باشه از حس امنیت و امید. امیدوارم دغدغه‌هات شامل آخرین طبقه نیازهای مازلو باشه. امیدوارم با آرامش بتونی هدفهات رو دنبال کنی و بهشون برسی.

امیدوارم وقتی راجع به 2000 روزگین مینویسم امیدوارتر از امروز باشم.