پیشرفت فیزیکی اسباب‌کشی حدود 90 درصد شده که البته احتمالا 1ون 10 درصد باقیمانده به اندازه 90% کل اسباب کشی زمان لازم دارند. یعنی به عبارتی برای تمام شدن بقیه کارها باید به‌ اندازه 9 برابر زمانی که تا حالا گذاشتیم باید زمان صرف کنیم.

تلفن خونه هنوز وصل نشده و موبایل هم اصلا آنتن نمیده، نتیجه اینکه تا زمانی که توی خونه‌ایم کلا در دسترس نمیباشیم.

برای خونه آنتن مرکزی نذاشته‌اند و فقط آنتن م ا ه و ا ر ه مرکزی گذاشته‌اند و درنتیجه ممکنه که ما مجبور بشیم رسیور بخریم و دیگه از این ببعد بی بی سی و وی اُ ای ببینیم.

پنجشنبه شب:

همسایه واحد کناریمون رو دم در دیدیم و با هم آشنا شدیم، یک خانم و آقای خیلی دوست داشتنی و مهربون. بنظرم اومد که از ما کوچکترن و هنوز بچه‌ ندارند.

جمعه صبح، سر میز صبحانه،

حمیدرضا: این همسایه بغلی‌ها بودند دیشب گفتی چه خانواده مهربون ماهی هستند، داشتند باهم دعوا میکردند حسابی.

آزاده: اصلا بهشون نمیومد، خیلی مهربون بودند.سوال

جمعه شب، حمیدرضا: این همسایه بغلی‌ها فکر میکنی چند سالشونه؟

آزاده: بنظرم حدود 28 تا 30 بودند. فکر کنم هنوز بچه‌دار نشدند.

حمیدرضا: آقاهه 52 سالشه و خانمه 45 سال. جفتشون معلم بازنشسته هستند. بچشون هم دانشجو هست.

آزاده: نه!!!تعجبتعجبتعجب (خب خیلی تعجب کردم)

نتیجه: 1- معلمی باعث میشه آدم پیر نشه.

         2- تا میتونید دعوا کنید و ناراحتیهاتون رو با فحش دادن به همدیگه بیرون بریزید، اینجوری پیر نمیشید.

        3- یک زوج معلم در این مملکت بعد از 30 سال کار میتونند یک خانه 80 متری اجاره کنند. معلمی فقط شغل انبیاست.

        4- ما اصلا فضول نیستیم. فکر بد نکنید. به ماچه که مردم چیکار میکنند. هنوز 2 روز نیست رفتیم تو خونه جدید. خودمون کلی کار داریم.

 

بعد از اینکه چند روز آخر خونه قبلی بدلیل جمع شدن اتاق محمدعلی شبها تو تخت ما میخوابید، حالا هر شب برنامه گریه و داد و بیداد داریم که میخوام تو تخت شما بخوابم. پریشب حمیدرضا بهش گفت اگه تو تو تخت ما بخوابی اونوقت من و مامان تو تخت تو میخوابیم. آقا جواب دادند که نه. مامان تو تخت خودش میخوابه. من هم تو تخت مامان میخوابم. تو تو تخت من بخواب.نیشخند