از وقتی بچه‌دار شدیم یک تغییری که کردیم اینه که استعدادمون در چرت و پرت  گفتن برای قانع کردن پسرک شکوفا شده. نمیدونم همه همینجورین یا فقط ما اینجوری هستیم.سوال مثلاً:

  • محمدعلی شامش رو خوب خورده و بعد از مدت کمی از شامش میگه شیر میخوام. باتوجه به تجربیات قبلی که حتماً اتفاق گلاب بروتون میفته:

         مامان آزاده: نه پسرم اگر الآن شیر بخوری اونوقت شیرها با غذاها تو دلت دعواشون میشه و دلدرد میگیری و بعدش عق میزنی.

  • محمدعلی با اینکه مطمئنم که جیش داره، حاضر نیست بیاد دستشویی:

       مامان آزاده: پسرم بیا بریم به گلها آب بدیم. (توضیح اینکه روی سنگ توالت خونه قبلی عکس گل داشت.)

  • محمدعلی رو بردم دستشویی خونه مامانم اینها و اونجا روی سنگ توالت گل نداره. اعتراض میکنه که اینجا که گل نداره.

      مامان آزاده: خب مامانی بیا آب بدیم شاید گل دربیاد.تعجب (البته راه حل پسرک اینه که به گلهای کاشی روی دیوار آب بدیم.نیشخند)

  • حمیدرضا بردتش دستشویی و یکربعه که میگه تموم نشده.

        بابا حمیدرضا: پسرم بقیه پی پی‌ها رو نگه‌دار برای فردا. اونوقت فردا دیگه نداریها.تعجب

بقیه‌اش رو بعداً مینویسم.