فکر میکنید اولین سؤالی که تقریبا هر روز صبح حمیدرضا از من میپرسه چیه؟

  1. عزیزم خوب خوابیدی؟
  2. صبحانه چی دوست داری؟
  3. برنامه امروزت چیه؟

 نخیرم هیچکدوم نیست. گزینه درست اینه: "کولر رو کی خاموش کردی؟" یا اینکه "دیشب کولر تا صبح روشن بود؟"

اصلا هم خنده نداره. بذارید یکی هر روز ازتون بپرسه بعد دیگه ناخودآگاه وسط مرداد احساس میکنید چقدر هوا سرده، بهتره کولر رو خاموش کنم!


داشتم تو آشپزخونه کار میکردم، محمدعلی هم تو اتاقش مشغول بود. صدای بسته شدن در اتاقش رو شنیدم و خب فکر کردم اتفاقی بوده. نیم ساعت بعد رفتم در رو باز کردم، زل زده توی چشمام، انگشت اشاره‌اش را هم گرفته طرفم میگه من در رو بستم که تو نیایی تو.تعجب اینقدر جا خوردم که در رو بستم و اومدم بیرون. داشتم با خودم فکر میکردم یعنی برای رفتن به اتاق پسر 3 ساله‌ام هم باید در بزنم.سوال یکبار دیگه رفتم تو اتاق، چشمتون روز بد نبینه. تمام دیوارها، سنگ کف اتاق، تخت، کمد و حتی سبد سفید رختهای شسته شده همه رو رنگ گرده بود اساسی. تا تعجب من رو دید شروع کرد به توضیح که کف اتاق خط کشی کردم که ماشینها حرکت کنند، اینها هم رو دیوار مالن(مارن).  بقیه جاها رو هم خوشگلشون کردم. هیچی دیگه من هم فرهیخته، فقط سعی کردم تا مارها بهم حمله نکردن بیام بیرون مبادا به خلاقیت بچه‌ام لطمه بخوره.

حمیدرضا داشت پرده اتاقش رو نصب میکرد رفتم میبینم وایساده رو میز تلویزیون (تو اتاقش تلویزیون داره) میگم تو اینجا چیکار میکنی؟ میگه میخوام اگه کمکی از دستم بربیاد انجام بدم.

نه خداییش شما فکر میکنید با این اوضاع خونه ما مرتب میشه؟