آدم شانس که نداشته باشه وقتی میاد پز بده هم اینجوری میشه:

آزاده: محمدعلی از وقتی شروع کرد به گفتن جیشش، هیچوقت خطا نداشته و کنترلش خیلی خوبه. حتی وقتهایی هم که بیرونیم و بهش میگیم تا خونه صبر کن، کاملا خودش رو نگه میداره.

بابا: آخه اینقدر دیر گفت که الآن اگر ازش بپرسی راجع به بیماریهای کلیه هم میتونه نظر بده.

آزاده:ناراحت

 

آزاده: مامان این پسرم اینقدر بچه خوبیه. کلی شنا یاد گرفته، جیشش رو میگه،با کسی دعوا نمیکنه.

محمدعلی: برام اتوبوس بزرگ که ارشیا داره بخر.

آزاده:اوه

 

مامان حمیدرضا یک اسباب‌بازی براش خریده و داره بهش ور میره که خرابش کنه. کلا اسباب بازی‌هاش عمر مفیدشون کوچکتر مساوی یک ساعته. بهش میگن مواظب باش، اگه بخوای خرابش کنی میگیرمش‌ها. برگشته میگه اینو خریدی که من باهاش بازی کنم دیگه که نمیتونی بگیریش.نیشخند

 

صبح مدیر مهدشون میگه این خیلی حرفهای بزرگونه میزنه، دیروز که بچه‌ها یکی یکی میومدند دنبالشون که برن برگشته گفته اگه بعدی من رو صدا نکنید به حسابتون میرسم. نتیجه اینکه امروز زودتر میرم دنبالش تا به حساب بنده‌خداها نرسیده.