سرما خوردم اساسی. از این سرماخوردگیهای مزخرفی که مخصوص اوایل پاییزه. از اینهایی که فقط میخواد یادت بیاره یک پاییز مزخرف دیگه شروع شد. پدرجدم درمیاد تا این چند روزه از 20 شهریور تا 20 مهر بگذره. انگار کل غمهای دنیا رو ریختند تو دل من. هرکی رو هم که تو خیابون و پارک و جاهای دیگه میبینم فکر میکنم یک بدبخت بیچاره‌ایه که من باید بشینم براش گریه کنم. حالا طرف بچه‌اش رو آورده پارک، حال همشون هم خوبه. آفتاب کمرنگ ساعت 4.5 بعدازظهر که رسما میکشتم. دیگه از 20 مهر که بگذره عادی میشه دوباره. دیگه تکلیف روشنه از ساعت 5 هوا تاریکه و شبه. ولی این یک ماه عجیب سخت میگذره. چند شب پیش شبکه 4 داشت "باز مدرسه‌ام دیرشد" میداد. آی اعصابم خرد شده بود. یاد روزهای اول مهر افتاده بودم. استرس معلم جدید، دوری از مامانم. کتابهایی که هنوز چاپ نشده بودند و معلمهایی که گیر میدادن باید کتاب رو تهیه کنید و امتحان میگرفتن. من که هیچوقت دلم برای مدرسه و اول مهر تنگ نشده. شبها هم آخر علافی. تلویزیون که قابل دیدن نیست. دی وی دی رو هم که محمدعلی صاحب شده. خلاصه غرمون میاد اساسی.

 

پنجشنبه شب برای ولین بار با محمدعلی رفتیم سینما. البته خودش قبلا با مهدکودک رفته بود ولی با ما دفعه اول بود. نفری 3000 تومن دادیم که فیلم بی‌پولی رو ببینیم. بین فیلمهای مزخرف سینمای این روزها فیلم قشنگی بود. هم کمدی بود و هم نکته‌های جالبی داشت. من از بازیهاشون هم خوشم اومد. این پسر هم وایساد جلوی پای ما در گوش نفرات جلویی هی حرف زد. هی داد زد بیتربیت. بهش بگو بیتربیت. نکن. خلاصه هی امر و نهی کردند و نکته‌های تربیتی رو به هنرپیشه‌ها یاد دادند. ما هم هی سرخ و سفید شدیم. حالا من خودم هی دارم حرص میخورم و خجالت میکشم و سعی میکنم یکجوری کنترلش کنم که البته کاملا بیفایده بود از اونطرف حمیدرضا هم هی تو گوشم میگه داره اذیت میکنه، داره اذیت میشه، ببین میتونی ساکتش کنی،....

 

فکر کنم این هفته یکروز مرخصی بگیرم برم پیش مامانم. چند وقته هی میگه من تو رو نمیبینم. حالا دیگه داره به بقیه هم میگه آزاده رو نمیبینم. دلم تنگ شده. باید یک روز برم از صبح تنهایی پیشش شاید دلتنگیش کم بشه.

 

مادران محترم مؤسسه مادران امروز کلاسهای پاییزش از این هفته شروع میشه. از جمله کلاس بازی و اندیشه آقای سلطانی.  من که خیلی تعریفش رو شنیدم. روزهای سه‌شنبه ساعت 4 تا 6. کلاً هم 6 جلسه هست. من همیشه وقتی متوجه میشدم که چند جلسه‌اش تمام شده بود ولی ایندفعه میخوام برم. پریروز دیدم جلوی بیمارستان مفید توی شریعتی پایین میرداماد یک پلاکارد زده بودند کارگاه آموزشی خانمهای باردار. این که موضوعاتش چیه نمیدونم ولی فکر میکنم بدرد مادران آینده بخوره. کلا هرچی آدم تو این ایام اطلاعاتش رو ببره بالاتر بهتره. چون بعد از اینکه بچه بدنیا میاد هم خود مادر دیگه فرصت نداره هم اینکه تمام اطرافیان میشن کارشناس با یک عالمه نظرات متناقض.

برای استفاده از اینترنت توی شرکت محدودیت 60 دقیقه گذاشتن که سریع تموم میشه. دیگه کمتر میتونم کامنت بذارم و به همه‌جا سربزنم.