وقتی بعد از مدتها یک فرصتی پیش میاد که بچه آدم سر شب بخوابه درحالیکه شامش رو خورده و بازیش رو کرده و حمامش رو رفته و کلاً براش روز خوبی بوده و میشه مثل بچه آدم نشست کنار همسر و سه تا اپیزود آخر لاست رو دید، اونوقت همش هی تو دل آدم آشوب میشه و هی یاد محمدعلی میفته و هی دلش تنگ میشه و آخرش هم گیر میده به حمیدرضا بنده خدا، میشه نتیجه گرفت که آزاده خانم شما دیگه هیچوقت مال خودت نیستی. ظاهراً به بیماری مادربودن تمام وقت دچار شدی. ولی منطقیه که به این قضیه بعنوان یک حسن نگاه نکرد و در اسرع وقت به یک مشاور برای درمانش مراجعه کرد. وقت بعدی دکتر هاشمی کی بود؟