وقتی بچه بودم نمایش عروسکی حسنی و خانم حنا رو خیلی دوست داشتم. فیلمش رو دخترعموی مامانم داشت و ما هر چند وقت یکبار ازشون امانت میگرفتیم و خدا میدونه چند بار دیدیمش. اونجایی که میگفت خانم حنا کجایی دلم برات تنگ شده کلی گریه میکردم. چند وقت پیش نوار کاستش رو تو تیراژه دیدم و خریدمش. نوارش رو هم بچه بودیم داشتم. دقیقا صدای فیلمشه. چهارشنبه گذشته بعنوان یک راه حل دیگه برای خوابوندن محمدعلی تصمیم گرفتیم یک ضبط بخریم که هم نوارکاست بخونه و DVD و MP3. که شبها موقع خواب براش روشن کنیم که بشنوه و بخوابه. ساعتهای دیگه هم ما بتونیم فیلم ببینیم. دستگاه DVD موجود که دست ما هم بهش نمیرسه. وقتی آوردیم خونه حمیدرضا اومد کاست خانم حنا رو برای محمدعلی بذاره. بهش میگم این نوار هم خیلی غم‌انگیزه و هم قسمتها غولش خیلی ترسناک. برای محمدعلی مناسب نیست. میگه خب چرا خریدی پس؟ میخواستم بگم بخاطر اینکه کلی خاطره دارم من از این داستان ولی اصلا دلم نمیخواد خاطرات محمدعلی هم رنگ و بوی غم و گریه داشته باشه.

من خیلی دنبال فیلم عروسکیش گشتم. کسی نمیدونه از کجا میشه پیداش کرد؟سوال

پریشب موقع خواب:

محمدعلی: مامان زانوم درد میکنه.

من: مامانی بیا برات بمالم خوب شه. (شروع کردم به ماساژ زانوش)

محمدعلی: نه زانوی پام درد میکنه.

مشخص شد پاشنه پاش درد میکنه.خنده

آقا دیروز به من میگه به بابا بگو نره توی اتاق من.نیشخند