• روز جهانی کودک را چگونه گذراندید؟ ما از صبح در خدمت پسرمان بودیم. البته مثل تمام پنجشنبه‌ها. با وجود اینکه روز قبل بسیار مریض بودیم و سِرُم زده بودیم و یک نموره به بهشت زهرا نزدیک شده بودیم بعد از صبحانه حاضر شدیم و فکر کردیم برویم فرهنگسرای کودک. ولی اولندش که اصلا جای پارک نبود و دومندش خیلی شلوغ بود و یک عده بچه مدرسه‌ای را آورده بودند که بیشتر نوجوان بودند تا کودک. پسرمان دستور دادند که نرویم و من سی دی پلنگ صورتی میخواهم. خب روز کودک بود دیگه. ما هم از آنجا که 200 تومن بیشتر ته کیفمان نبود تصمیم گرفتیم اول به بانک برویم و بعد به  سی دی فروشی. سه تا بانک تجارت را رد کردیم تا یک بانک  تجارت جای پارک دار پیدا کنیم. توی بانک پسرمان از کنار دستگاه شماره بده کنار نیامد و یک چیزی حدود ده تا شماره از دستگاه گرفت. ما هم که داریم کتاب دوست بداریم اما لوس نکنیم میخوانیم دیدیم خب طوری نمی‌شود که فوقش اون خانمه 10 تا شماره میخواند که صاحب ندارند دیگه و تازه نفر یازدهم کلی هم ذوق میکند و منتظر بودیم کسی به بچه‌مان تذکر بدهد تا بهش یادآوری کنیم که امروز روز جهانی کودک است و یک کمی ادب داشته باشید. بعد رفتیم سی دی فروشی و چون قرار بود سی دی پلنگ صورتی بخریم سی دی پلنگ صورتی و ماشینها و مجیک اینگلیش را خریدیم تا حسابی روز جهانی کودک باشد. بعد هم چون پسرک دلش میخواست بره خونه مادربزرگش رفتیم خونه مامانا. اونجا هم چون روز جهانی کودک بود همه سه چهار ساعت فقط پلنگ صورتی دیدند و حظش رو بردند. بعد پسرک رو بردیم پارک. و چون روز جهانی بود و ما خیلی دوست داشتیم این روز رو گرامی بداریم پسر خاله یک ساله و نیمش را هم همراه بردیم و من و حمیدرضا پدرمون درآمد اینقدر که دنبال این دوتا دویدیم و همش خدا را شکر کردیم که عقل داشتیم و با توجه به قدرت بدنی و وقتمان یک بچه دیگر نیاوردیم. الآن محمدعلی خوابیده و ما همه جایمان درد میکند بجز وجدانمان که توانستیم روز جهانی کودک را بجا بیاوریم.
  • تازه فردا هم میخواهیم برویم پارک پایداری تا شنبه بازهم فریما بهمون بگوید چقدر بچه ذلیل هستید و ما کیفش را ببریم.
  • پریروز پسرمان آمد توی آشپزخانه و گفت "آی وانت واتر" و من و باباش را ذوقمرگ کرد. گفتنی است تا نیم ساعت قربان و صدقه‌اش میرفتیم. تازه حالا علاوه بر آن میگوید "آی وانت تو گو تو بثروم".