• دیشب در زیر اعتراضات فراوان اهل خانه کمی بافتنی بافتم. شیطانخداییش خیلی حال داد. یک جوری مثل رمان خوندن بود که هی میخوای بقیه کارهات رو بکنی بری سراغش. خلاصه خوش گذشت. البته نمیدونم چرا هر وقت من میخوام یک کاری رو که دوست دارم انجام بدم آقای همسر اعتراض میکنند که توی اولویتهات گیج میزنی و نمیدونی که چی میخوای و ... . البته فکر کنم تصور ایشون اینه که هر لحظه‌ای که بنده به امور بچه و همسر نمی‌پردازم پس اولویتهام رو گم کردم. حالا میتونه پای اینترنت نشستن باشه البته منزل مامانم (خونه خودمون که اصلا حرفش رو نزن) یا یک شب بعد از خوابوندن محمدعلی هوس کنم نیم ساعت برای خودم بشینم مجله بخونم و چای بخورم یا اینکه بافتنی ببافم. ولی مهم اینه که من دیشب کمی بافتنی بافتم هرچند کمی دلخوری پیش اومد و محمدعلی هم میلم رو خراب کرد. فکر کنم امروز برم سه چهارتا میل بخرم.
  • به یک خانواده شاد و اهل خوشگذرانی و تفریح برای معاشرت نیازمندیم. ترجیحا بچه‌دار باشند تا از دست بچه ما خل نشند و شیرین‌کاریهای بچه برایشان جذابیت داشته باشد.هورا
  • آدم بمیره ولی مثل دیشب من خیط نشه. افسوسخیر سرمون مجله شهرزاد خوندیم و رفتم وسایل پیتزا بچه‌گانه خریدم و با چه ذوق و شوقی درست کردم،  خوشمزهیک لقمه هم توسط حضرت والا میل نشد. البته من هم تمام سعیم رو کردم که حمیدرضا نفهمه چقدر خیط شدم ولی بیش از اندازه تابلو بود.ابله محمدعلی اگه من دیگه برای تو غذای فانتزی درست کردم. از امشب به مدت یک هفته نان و ماست میخوری.دروغگو
  • فعلا اثر کتاب دوست بداریم اما لوس نکنیم تو خونه ما این بوده که قبل از خواب تمام اسباب‌بازیها با کمک محمدعلی از هال به اتاق محمدعلی منتقل میشود و ساعت 11.5 فیوز تلویزیون و دی‌وی‌دی قطع میشه.