گاهی وقتها دلم فقط یکی رو میخواد که بتونم بهش اعتماد و تکیه کنم، یکی که با کمال میل کارها رو درست کنه، حمایتم کنه و بهم دلگرمی و اعتماد بنفس بده. یکی که هی ازم ایراد نگیره، هی ارزیابی نکنه، هی مچگیری نکنه. هی فکر نکنه وظیفه‌اش اینه که به من عواقب کارهام رو بفمونه. هی شک نکنه که به اندازه کافی ادب شدم یا نه. یکی که معلم نباشه دوست باشه. یکی که بهم بگه هیچی ارزش ناراحت شدن من رو نداره. من از کی این همه تنها شدم؟

وقتهایی که این نقش رو برای محمدعلی ایفا میکنم فکر میکنم نکنه اون هم بعدها مثل من تنها بشه.