سه‌شنبه هفته پیش من باید میرفتم مأموریت عسلویه. محمدعلی داشت آنتی بیوتیک میخورد و ما ساعتش رو جوری تنظیم کرده بودیم که خودمون بهش بدیم و چون عصری قرار بود مامانم بره دنبالش، حمیدرضا صبح که بهش داده بود شیشه‌اش رو گذاشته بود توی کیفش تا عصر که مامانم میره دنبالش بهش بده. حدود ظهر بود که از مهد با من تماس گرفتند که درباره داریویی که توی کیف محمدعلی هستش دستوری ننوشته‌اید. خدا میدونه که از این حس مسئولیتشون چقدر احساس آرامش کردم.

چند روز پیش برای محمدعلی شیرموز درست کرده بودم و توی شیشه‌اش ریخته بودم، تینا جون مربیش باهام تماس گرفت و گفت این سرشیشه سوراخش تنگه و ازش رد نمیشه، میشه که گشادش کنم.

امروز بچه‌ها رو بردند بولینگ عبدو، صبح به تینا جون گفتم محمدعلی زیاد دستش رو توی دهنش میکنه میشه بیشتر مراقبش باشید. گفت با خودم ژل میبرم مثل دفعه قبل توی باغ وحش. یادم اومد که اوندفعه هم محمدعلی اصلا بیمار نشد.

تیناجون و مهد شاپرک هزارتا دوستتون دارم و از اینکه اینقدر نسبت به بچه‌ها احساس مسئولیت میکنید ممنونم.بغل

از اونجایی که بنده اصلا بروز نیستم و کلا آدم متجددی نیستم میشه به من بگید مراسم جشن هالووین چیه؟ چهارشنبه هفته دیگه قراره توی مهد جشن هالووین برگزار بشه و میخوام بدونم قراره چه اتفاقی بیفته. راستش من خیلی علاقمند نیستم که محمدعلی شرکت کنه. یعنی لزومی نمیبینم مراسمی که توی فرهنگ ما نیست بزور بچپونیمش تو برناممون. نه ازش چیزی میدونم و نه دلیل بوجود آمدنش رو و فعلاً هم که توی ایران زندگی میکنم. البته مدیر مهد گفتند که خانواده‌ها به ما فشار میارن که این مراسم رو بگیریم و میگن ما میخواهیم بریم خارج زندگی کنیم و میخواهیم بچه‌هامون عکس داشته باشند.سوال راستش من درک نکردم ولی خب هر کسی برای کارهاش دلیلی داره.

مامان: محمدعلی تو کلاس سفال امروز چی درست کردید؟

محمدعلی: قارچ.

مامان متوجه نمیشه: چی؟

محمدعلی: ماشروم.

مامان: اوکیتعجب

یک کلاس زبان فوق فشرده سراغ ندارید من برم ثبت نام کنم؟

برای آزاده عزیزم مامان ماهان:

کتاب دوست بدارید اما لوس نکنید:

"Loving without Spoiling"

"Nancy Samalin" & " Catherine Whitney"

انتشارات پیک بهار

کتاب فوق‌العاده‌ایه. هفته دیگه بیشتر ازش مینویسم.