نوشته ای از :اِرما بومبک

  1. دوستانم را برای صرف غذا به خانه دعوت می کردم حتی اگر فرش خانه ام کثیف و لکه دار بود و یا کاناپه ام ساییده و فرسوده شده
  2. در سالن پذیرایی ام ذرت بو داده می جویدم و اگر کسی می خواست که آتش شومینه را روشن کند نگران کثیفی خانه ام نمی شدم
  3. با فرزندانم بر روی چمن می نشستم بدون آنکه نگران لکه های سبزی شوم که بر روی لباسم نقش می بندند
  4. با تماشای تلویزیون کمتر اشک می ریختم و قهقهه خنده سر می دادم و با دیدن زندگی بیشتر می خندیدم
  5. هر وقت که احساس کسالت می کردم در رختخواب می ماندم و از اینکه آن روز را کار نکردم فکر نمی کردم که دنیا به آخر رسیده است
  6. هرگز چیزی را نمی خریدم فقط به این خاطر که به آن احتیاج دارم و یا اینکه ضمانت آن بیشتر است .
  7. به جای آنکه بی صبرانه در انتظار پایان نه ماه بارداری بمانم هر لحظه از این دوران را می بلعیدم چرا که شانس این را داشته ام که بهترین موجود جهان را در وجودم پرورش دهم و معجزه خداوند را به نمایش بگذارم.
  8. وقتی که فرزندانم با شور و حرارت مرا در آغوش می کشیدند هرگز به آنها نمی گفتم: بسه دیگه حالا برو پیش از غذا خوردن دستهایت را بشور ، بلکه به آنها می گفتم دوستتان دارم.
  9. اما اگر شانس یک زندگی دوباره به من داده می شد هر دقیقه آن را متوقف می کردم ، آن را به دقت می دیدم ، به آن حیات می دادم و هرگز آن را پس نمی دادم

این نوشته بالا چند روز پیش با یک میل بدستم رسید. راستش خیلی فکرم رو مشغول کرده بود.  حالا میخوام نظرم رو راجع به هر آیتم بگم:

  1. خب اگه این ارما خانم به این نتیجه رسیده حتماً کار درستیه دیگه، پس از این ببعد من هم دوستام رو دعوت میکنم ولی قول بدید خیلی به کاناپه و ... نگاه نکنید چون ممکنه من به اندازه ارما خانم محکم نباشم خجالت بکشم. تازه به دیوارهای رنگ شده هم نگاه نکنید.
  2. از شما چه پنهون این کار الآن هم در خانه ما انجام میشه.
  3. باز دوباره از شما چه پنهون این یکی رو هم اگه پا بده انجام میدیم.
  4. شماره 4 رو باید تمرین کنم، جدیداً که اگه از این سریال آشغالیها باشه که توش یک نفر نهایت بدبختی و بدشانسی براش پیش میاد و مثلاً عروسیشون عزا میشه و اینها که اصلا نگاه نمیکنم. خودم به اندازه کافی بدبختی دارم. ولی حمل بر خودستایی نشه (با لحن رحمت شمس‌العماره) موقع دیدن درباره الی هم اینقدر زار زدم که حمیدرضا مجبور شد هی بهم بگه این فیلمه. (انگار خودم نمیفهمم)
  5. تمرین این یکی رو از چند وقت پیش شروع کردم.
  6. دروغ چرا. روم بدیوار تا حالا فقط نقض این رو عمل کردم. یعنی اول جمله رو اینجوری بخونید: همیشه فقط چیزی رو خریدم که...
  7. راجع به این که فعلاً حرف زدن بی دلیله.
  8. البته این یکی رو همیشه انجام میدم. اینقدر تکرار شده که نصفه شب که محمدعلی بیدارم میکنه ببرمش جیش کنه آخرش میگه مامانی خیلی دوستت دارم.
  9. امیدوارم بشه.


اگه شما هم دوست داشتید نظرتون رو راجع به این نوشته بگید.