١- جمعه صبح برق قطع شده بود. محمدعلی هم که گیر داشت که حتماً تلویزیون ببینه.

محمدعلی: من میخوام بتمن ببینم.

حمیدرضا: بابایی برق قطع شده.

محمدعلی: طه طلا اینقدر برق‌ها رو روشن خاموش کرد که قطع شد.

بابایی: محمدعلی چرا مزخرف میگی!! طه دیروز اینجا بود. برق‌ امروز قطع شده.

محمدعلی: طه طلا دیروز برق‌ها رو روشن خاموش کرد اتفاقاً امیروز برق قطع شد.

مامان: نه مامان تقصیر آقای ا ح م ... .

بابایی: ببین محمدعلی مامان خوب کار نکرده برق‌ قطع شده. میدونی مپنا یعنی چی. یعمی مدیریت پروژه‌های نیروگاهی ایران. تقصیر مامانه که برق‌ قطع شده.evilgrin.gif : 19 par 21 pixels.

مامان:

محمدعلی: چرا من تالویزیون رو به برق میزنم پس روشن نمیشه.

بابا: آخه توش برق نیست.

مامان (درحالیکه احساس فرهیختگی میکنه): پسرم برق برای تلویزیون مثل بنزینه برای ماشین. اگر نباشه تلویزیون روشن نمیشه.

محمدعلی:yikes.gif : 38 par 47 pixels.

2- چند وقتیه بعلت مسایل تربیتی و اینکه ما کلاً زوج باکمالاتی هستیم و تصمیم داریم پسرمون رو هم باکمالات کنیم اگر بگه از اسباب‌بازی فلانی میخوام ما در کمال اعتمادبنفس و خودشیفتگی جواب میدیم که اون هم خیلی چیزها که شما داری رو نداره. همون جمعه صدای گریه پسر همسایمون میومد.

بابایی: محمدعلی بنظرت آرمین چرا گریه میکنه.

محمدعلی: لابد دارن بهش میگن محمدعلی هم خیلی چیزها رو نداره که تو داری.

3- رفته بودیم خونه مادربزرگ عروسمون دیدن مادر و مادربزرگش. کلاً بهاره جون محمدعلی رو خیلی تحویل میگیرن و اصرار کرده بودند که حتماً ببرمش. (حالا شانس من. یک روز میخواستم بسپرمش به باباش برای خودم برم مهمونی) یک مهمانهایی هم داشتند که من دفعه اول بود میدیدمشون و بقیه رو هم دفعه سوم مثلاً. بهاره جون میخواستند نشون بدن که محمدعلی چقدر انگلیسی بلده.

بهاره جون: محمدعلی چی dirty هست؟

محمدعلی: پی‌پی.

مامان آزاده: