حمل بر خودستایی نشه یک موقعیت اوکازیونی تو خانواده پیدا کردم که نگو. همچین توپ‌ها. یک چیزی میگم یک چیزی میشنوید. برای اینکه فکر نکنید مبالغه میکنم و خودم رو تحویل میگیرم فقط چندتا از برخوردها رو تعریف میکنم که متوجه بشید.

1- محمدعلی: مامان تو دختری من آدمم.

2- اومدم سوار ماشین بشم در جلو رو باز کردم حمیدرضا میگه محمدعلی میخواد اینجا بشینه تو عقب بشین.

3- داریم تلویزیون نگاه میکنیم حمیدرضا دست من رو گرفته محمدعلی میگه به مامان دست نزن مامان که جایزه تو نیست.