خانم‌های عزیز خواننده اول از همه فردا رو به همه تبریک میگم. دوم هم این که ممکنه این‌ روزها من خیلی سرم شلوغ باشه یا خسته باشم و اعصابم خرد باشه ولی قرار نیست این وبلاگ به شما انرژی منفی بده. بنده حالم خوبه و در حال کل‌کل کردن با انواع و اقسام موجودات از مدیر گرفته تا بچه می‌باشم ولی خوبم. کلاً در حالت بچه‌پرویی بسر می‌برم. روز جمعه نتونستم تو مراسم سالگرد مادربزرگم شرکت کنم، گذرنامه‌ها هنوز نیامده و دیروز هم یک ساعت و چهل دقیقه با مدیرم صحبت کردم و نتیجه نداشت ولی الآن یک عدد آزاده سرحال اینجا نشسته که میخواد فردا برای خودش جشن بگیره. (احتمالاً خودم نفهمیدم و چیزی مصرف کردم وگرنه هرکدوم اینها برای حداقل دوهفته دپرشن کفایت می‌کنه)

و اما من و پسرم:

  • مراسم از شرکت بیرون رفتن: اول باید اطمینان کافی حاصل شود که همه عموها (همکاران آقا) و خاله‌ها (همکاران خانم) دارن میرن خونه. بعد با کلی ادا و اطوار کاپشن و کلاه پوشیده می‌شود. بعد تمام پله‌های دو نیم طبقه را می‌پریم. جلوی در داد میزنیم که من کارت بزنم و کارت مامان را میگیریم و بغل مامان میریم تا کارت بزنیم. در این بین احتمالاً به ابراز احساسات انواع و اقسام همکاران مامان واکنش در حد جیغ یا زبان‌درازی و پشت مامان قایم شدن نشان میدهیم. بعد از پله‌های در خروجی یکی یکی می‌پریم. حتما باید دکمه‌های پارکبان دیجیتالی جلوی شرکت رو بزنیم تا یک صدای دینگی بدهد و داد بزنیم نانای زدم. تا سر کوچه زوبین میدویم و مامان هم به دنبالمون که تو توی خیابان نرویم. برای آقای پلیس دیپلماتیک نشسته در کانکس جلوی سفارت بحرین ابراز احساست کنیم. از سر کوچه زوبین تا تهش باید هر موتوری رو که دیدیم دسته‌هاش رو بگیریم و به تمام نرده‌های خونه‌ها دست بزنیم. جلوی پارک که میرسیم دو حالت داره یا هوا و وقت مناسبه پس باید بریم پارک و اگر نامناسبه باید داد و بیداد راه بندازیم. بعد با پامون به خاکهای جلوی پارکینگ لگد بزنیم و تمتم کفشمون رو خاکی کنیم. از در پارکینگ تا ماشین هم بدویم و مامان هم دنبالمون که یکدفعه ماشین بهمون نزنه. وقتی رسیدیم گیر بدیم که من در رو باز کنم. بعد باید 4 بار رانندگی کنم و خودم تشخیص میدم که کی 4 میشه ممکنه 4 بعد از 20 باشه مثلاً. حتماً باید ماشین رو روشن کنیم و چندتا گاز محکم بدیم و نگاه متعجب رهگذران را تماشا کنیم. با کلی غر و بداخلاقی از فرمون جدا بشیم و غرغرکنان مامان به دستمون ژل ضدعفونی کننده بزنه. در در پارکینگ مامان رو مجبور کنیم تا از ورودی خارج بشه تا ما بتونیم کارت و پول رو بدیم. نرسیده به سرکوچه خروپفمون به هوا باشه.
  • گفتمان‌های نتیجه‌بخش: مامان: محمدعلی بیا لباست رو تنت کنم. محمدعلی: خودم. مامان صبر کن شیشه‌ات رو بشورم. محمدعلی: خودم. مامان: محمدعلی اسباب‌بازیهات رو جمع کن. محمدعلی: خودت. مامان:
  • مامان داره موهای محمدعلی رو با سشوار خشک میکنه که پسرک فرار میکنه. محمدعلی رو به بابا: آخه سوختم، خدا بهم رحم کرد داشتم ذوب می‌شدم. مامان:
  • شب موقع خواب: محمدعلی: مامان بیا اتاق من بخواب.(طبق هر شب) مامان: امشب شما اصلاً به حرفهای من گوش ندادی و من نمیام اتاقت. برو تو تختت بخواب. محمدعلی: خب پس من میام اتاق شما. بابا: نه بیا تو تختت امشب من میام تو اتاقت. محمدعلی: پس قصه بیمه ملت رو بگو.
  • فردای اونشب: محمدعلی مامان تو نه بابا بیاد تو اتاق من بخوابه برام قصه بیمه ملت رو بگه. مامان: