اگر این روزها خانواده‌ای رو دیدید که بچه‌اشون کاملاً منگولَتیِنا لباس پوشیده و یک عروسک اسپایدرمن هم دستشه که هی داره از مامانش می‌پرسه که چرا لباس این بجای قرمز و آبی، سیاه و آبیه و مامانش هم با اعتماد‌بنفس جواب میده که این لباس عیدشه عزیزم مطمئن باشید که خودمون بودیم. بقول مامانم خانواده شنگول‌میرزا. چند جلسه دوره کودک متعادل آقای سلطانی رو دیدیم و دیگه شدیم آخر فرهیخته. درنتیجه پسرک هرچی خودش بخواد می‌پوشه و به همه کس شبیه میشه بجز کسی که داره میره عیددیدنی. من هم که نگاهم شده آگاهانه مسئولانه و حرص نمیخورم اصلاً و ابداً.

تمام جاهایی که ما رفتیم عیددیدنی، جناب اسپایدرمن هم بشدت حضور فعالانه داشتند. یعنی اگر خدای نکرده تو ماشین جا مونده بود هم باید برمیگشتیم و می‌آوردیمش. یکجاهایی هم من خواستم سوءاستفاده کنم و به اسپایدرمن تذکر بدم که اگه به چیزی دست بزنه دفعه دیگه نمیاریمش که الحمدالله هیچ‌جا جواب نداد.

کلاً هم ما شدیم مفتش محل. توی خیابون که داریم میریم باید هرموتورسواری که کلاه ایمنی سرش نذاشته رو به دستور محمدعلی خان تحویل پلیس بدیم. دو سه بار هم رفته به آقاهه گفته چرا کلاه ایمنی‌تو نذاشتی سرت. ما هم هی باید خجالت بکشیم و معذرت‌خواهی کنیم. اگر هم کسانی توی کوچه فوتبال بازی کنند آقا سرشون داد می‌زنه که اینجا خطرناکه چرا اینجا بازی می‌کنید. اصلاً هم اهمیتی نداره که چندسالشونه. هر آشغالی هم که روی زمین افتاده باید توضیح بدیم که این رو یک آدم بی‌انضباط انداخته اینجا. در راستای همین سؤال و جوابهای بیوقفه و خل کننده:

محمدعلی: بابا این موتوره رو کی گذاشته اینجا.

بابا: من چمیدونم بابا جون.

محمدعلی: خب صاحبش گذاشته دیگه.