امشب شب یلداست. شبی که دو هم جمع میشیم و جشن میگیریمش تا یادمون باشه هر زمانی که سیاهی به حداکثرش میرسه مجبور میشه که عقب نشینی کنه و از فردا شبها شروع میکنند به کوتاهتر شدن. و چه استفاده‌ای از طولانی ترین شب سال میشه کرد بهتر از اینکه دور هم جمع بشیم کنار بزرگترهای فامیل و از پدربزرگ و مادربزرگهامون بخواهیم که با قصه‌های قشنگشون و خوراکیهای خوشمزشون که همش نمادی از خورشید هست، سیاهی رو از یادمون ببرند.

شب یلدا بر همه مبارک

تقریبا اکثر سالهایی رو که یادم میاد شب یلدا خونه پدرجون (پدربزرگ مادریم) بودیم قدیمها که دبستانی بودم کرسی هم بود. همیشه هم تمام خوراکیهای شب یلدا بود بدون اینکه چیزی از قلم بیفته. با وسواس خاصی سفره چیده میشه و مرتب پدرجون چک میکنند که همه همه چیز بخورند و اگر احیانا کسی نیامده براش کنار گذاشته بشه. امسال شب یلدا یک شب زودتر برپاشد، منتها فرقش این بود که همه بغض داشتند. پدرجون حالشون خوب نبود و باید بیمارستان بستری میشد ولی با این حالشون اصرار داشتند که مراسم طبق هر سال برگزار بشه و مرتب چک میکردند که همه بهشون خوش بگذره. امیدوارم که هر چه زودتر حالشون خوب بشه. الهی آمین

سه‌شنبه شیرین عزیزم بعد از ۴ سال برگشت دیروز عصر یک قرار گذاشتیم شیرین و افرا و فرنوش اومدند خونه ما. نمتونید تصور کنید چقدر خوش گذشت. دیدن دوباره دوستان دانشگاه اونهم بعد از مدتها واقعا میچسبه.