مجلد بودجه سال ٨٩ رو گذاشتم جلوم و دارم دنبال فایلهاش میگردم، تا این لحظه هم هنوز پیداش نکردم. بعد هی تو دلم بد و بیراه میگم. اصلاً هم کس خاصی مد نظرم نیست. قیافه خونه هم از جلوی چشمم کنار نمیره. یادم میاد که پنجشنبه چقدر زحمت کشیده بودم که خونه مرتب بشه و الآن اگر کسی وارد خونه بشه حتماً فکر میکنه اینجا یک چیزی منفجر شده.

یکی از مزخرفترین کارها بنظرم جمع و جور کردن و نظافت خونه هست. اینقدر که به یک چشم بهم زدن همه چیز میشه مثل قبلش و تنها چیزی که برنمیگرده به حالت قبل انرژی و احساس خستگیه خانم خونه هست.

دلم میخواد به اینها که ادعا دارند ازدواج موقت و چند همسری جزء قوانین بسیار مترقی اسلامه بگم من هم قبول دارم که اسلام قوانینش بسیار دقیق و بجا هست ولی درصورتیکه همه قوانین اجرا شوند. نمیشه که هرکدوم رو که دوست داریم اجرا کنیم و هرکدوم رو که دوست نداریم یا به نفعمون نیست برای اجرا نکردنش هزارجور توجیه بیاریم. یکی از این قوانین اینه که خانم خونه باید درمقابل کارهای خونه پول دریافت کنه. دلیلش هم بنظر من اینه که اینقدر این کارها مستهلک کننده جسم و روح و اینقدر تکراری هستند که اقلاً باید یک انگیزه دیگری درمیون باشه تا انجام بشن. تازه شاید وقتی آقای خونه میبینه باید برای این کارها پول بده ترجیح بده تا اون پول رو به کس دیگری بده تا هم خرج یک خانواده دیگه دربیاد و هم اینکه خانمش سرحال و شاداب باشه، نه خسته و درهم. حالا به ایران که رسیده (من از وضعیت بقیه جاها خبر ندارم) شده ای بابا خانم من که هرچی دارم متعلق به شماست و کل قضیه یکجورهایی ماستمالی شده که اگر هم کسی به زبون بیاد میشه بدترین و بی انصافترین زن دنیا.

یکی دیگه از این قوانین این هست که باباجان خدا میگه من یک بلایی سر خانمها درآوردم که منِ خدا تو این چند روز توقعی ازشون ندارم. ولی تنها کسی که توقع نداره فقط خداست.  دیگه نه رئیس میفهمه، نه همکار میفهمه، نه بچه میفهمه ...

عوض همه چیز کلی دم و دستگاه داریم برای حمایت خانواده که اندازه ... هم نوفهمند.

توضیح بسیار مهم: این غرغرها هیچ ربطی به آقای همسر که این روزها همه جوره حواسش به هست، نداره.