• کلاً از وقتی بچه‌دار شدم به این تجربه رسیدم که از هر کار و وسیله‌ای میشه استفاده دیگه‌ای کرد غیر از اون چیزی که تا حالا انجام میدادم. مثلاً همین نمایشگاه کتاب. هرسال میرفتیم کتاب میخردیم و شاید بستنی می‌خوردیم و اینها. اما امسال یاد گرفتیم که چه کارهای هیجان انگیز دیگه‌ای هم میشه انجام داد. اول که فهمیدیم میشه روز اول پاشد رفت نمایشگاه، جای پارک نسبتاً خوب گیر آورد و با یک نمایشگاه خلوت خلوت مواجه شد. بعد بجای استفاده از موقعیت، بعد از یک دور زدن بدلیل خستگی محمدعلی برگردیم. دفعه دوم چهارشنبه عصر بریم نمایشگاه با مترو، محمدعلی مترو را برای اولین بار تجربه کنه بعد برسیم به نمایشگاه. کارهایی که انجام دادیم به ترتیب بستنی خریدیم، آب میوه خریدیم، بعد رفتیم از آقای آتش‌نشان خواهش کردیم اجازه بده پسرمون سوار موتور آتش‌نشانی بشه که اجازه دادند ، بعد رفتیم پیش آقای پلیس و محمدعلی کلی با آقای پلیس خوش و بش کرد خواهش کردیم که پسرمون سوار ون پلیس بشه و آقای پلیس اجازه نفرمودند. بعد رفتیم کنار آمبولانس و از آقاهه خواهش کردیم در پشت آمبولانس رو باز کنند که داخلش رو ببینیم. آقاهم با روی باز در رو باز کرد. بعد بهش گفتیم حالا خودت از جلوی آمبولانس پیاده شو تا محمدعلی سوار بشه. (واقعاً چه کم رو) اون بنده خدا هم پیاده شد و پسر ما سوار شد. در آخر هم یک سری به بخش کودک و نوجوان زدیم و دوتا کتاب بتمن خریدیم و برگشتیم.
  • نمیدونم تا حالا براتون پیش اومده که خیلی دلتون برای کسی تنگ شده باشه و مدتها باشه بخوایید بهش تلفن بزنید ولی چون میدونید به محض الو گفتن سیل گله گذاری شروع میشه هی از امروز قضیه رو به فردا بندازید. برای من گله کردن و شکایت کردن خیلی انرژی منفی داره، چون واقعاً دلم نمیخواسته که طرفم رو بیازارم یا کم محلی کنم. با این مقدمه و با تشکر خیلی خیلی خیلی زیا از شیرین جون میخوام بگم که برای من اولویت مهمیه که کلوپ مادران فقط انرژی مثبت داشته باشه. ببینیند ما هممون مادریم و با یکعالمه مسؤولیت و اتفاقهای پیش بینی نشده. برای هرکدوم ما میتونه مشکلی پیش بیاد که نتونیم توی جلسه شرکت کنیم. من دوست ندارم فکر گله بقیه باعث بشه جلسه بعدی رو هم شرکت نکنیم. از این ببعد هم هرکسی تونست بیاد قدمش رو چشم و اگر هم نتونست در اولین جلسه ای که براش مقدور بود شرکت کنه. این که من خونه ام رو مرتب کنم یا وسایل پذیرایی مهیا کنم رو خودم پذیرفته ام و هیچ منتی بر هیچ کسی نیست. امیدوارم جلساتمون اینقدر مفید باشه که هر مادری خودش تمام سعیش رو بکنه که بتونه بیاد. (نظر من فقط راجع به جلساتی هست که توی خونه ما برگزار میشه) از تمام کسانی هم که شرکت کردند بسیار ممنونم. یکی از لطف های خدا به من تا امروز پیدا کردن دوست های خیلی نازنینی بوده که تو این چند هفته باز هم به تعدادشون اضافه شده.
  • سی دی ها رو به نغمه جون سفارش دادم و فکر کنم جمعه بتونم ازشون بگیرم. شنبه باهم قرار میزاریم که چطوری به دست هرکس برسه.