دیروز مرخصی گرفتم و ساعت ١٢ رفتم خانه اسباب‌بازی بهار دیدن آقای سلطانی. روزهای یکشنبه ساعت ١٠.۵ تا ١٢.۵ اونجا کلاس بازی دارند. صبر کردم تا نوبتم بشه و بتونم باهاشون صحبت کنم. دیگه ساعت ١.۵ نوبت من شد. گفتم که داشتم کار و زندگیم رو میکردم و یکدفعه سرک کشیدی تو زندگی من و هرچی داشتم رو شکستی، حالا آمده‌ام که سرنهم. میخوام یک فضایی رو ایجاد کنم برای  پروش کودک متعادل و با رویکرد مادران شاغل. مادران شاغل توی کشور ما واقعیتی هستند که اصلاً راجع بهشان فکر نشده و برنامه‌های کلوپ رو توضیح دادم. خیلی استقبال کردند و گفتند با نغمه جون ادامه بدیم تا ٢ ماه دیگه که سرشون خلوت بشه و بتونیم باهم یک برنامه‌ریزی داشته باشیم. گفتند که این مادر شاغل یک دید جدیده و ما تاحالا همیشه طرفمون مادران خانه‌دار بودند.

برای برنامه روز جمعه هر پیشنهادی که دارید ارائه کنید که برنامه‌ها بهتر شود.