• به محمدعلی گفتند برای روز مادر نقاشی مامانتون رو بکشید پسر من یه عنکبوت کشیده گفته مامان من زن اسپایدرمنه.
  • چندوقته هی به ما میگه برای من ماشین تِن‌تِن بخرید. من و حمیدرضا هم میگیم  تَن‌تَن درستشه. بعد هم رفتیم سی‌دی تَن‌تَن براش خریدیم و توضیح دادیم که تَن‌تَن یک خبرنگاره و تو دلمون هم ذوق کردیم که بچمون عاقل شده بجای بَت‌من رفته دنبال تَن‌تَن. بعد دیشب مجله شهرزاد خریدیم و دیدیم که ما چقدر بیسوادیم. منظور بچه بِن‌تِن بوده.
  • حکایت من شده مارادونا رو ولش کن غضنفر رو بچسب. صبح رفتم مهد گفتم این پسر من میگه دیگه نمیرم مهد و تیناجون عصبانی میشه و خواهش کردم که کمتر عصبانی بشوند و اینها. عصر رفتم مهد تیناجون میگه امروز محمدعلی من رو دعوا کرده که مگه قول نداده بودی دیگه بچه‌ها رو دعوا نکنی.
  • وقتی فکر میکنی بچه‌ات خیلی انگلیسی بلده اونوقت توی جمع به توت‌فرنگی میگه توپِیتو و حسابی حالت رو جا میاره. اگه گفتید چی ها رو با هم قاطی کرده بود؟
  • جو گیری هم بد دردیه به خدا. با ذهنیت اینکه الآن دارم میشم مادر نمونه تشک خوشخواب رو گذاشتم پایین مبل و با محمدعلی هِی پریدیم روی مبل و روی تشک و کیف کردیم اونوقت من الآن دارم از پادرد میمیرم.