باوجودیکه کسی از من نظر نخواسته ولی چون من نظر داشتم و نمتونستم نظرم رو نادیده بگیرم و باید بالاخره یکچیزی هم تو وبلاگم بنویسم تصمیم گرفتم نظرم رو منتشر کنم.

بیشتر مهدکودکها یک چیزی دارند بنام جشن آخر سال تحصیلی که یکجور برنامه فارغ‌التحصیلی بچه‌های پیش‌دبستانیشونه ولی عملاً شامل همه بچه‌ها میشه. مهدکودک‌ها سعی میکنند تو این برنامه به خانواده‌ها نشان بدهند که توی سال گذشته به بچه‌ها چی یاد دادند. طبیعیه که این مراسم برای مدیر مهد بسیار حیثیتیه و کل اعتبار و آبروی مهدش رو در گرو هرچه بهتر اجرا شدن این مراسم میدونه. و البته خانواده‌ها هم با دیدن بچه‌هاشون که میان رو سِن و هنرنمایی می‌کنند قند تو دلشون آب میشه و ضعف میکنند و تازه بعداً فیلمش رو هم به همه فامیل نشون میدن و کلی به‌به و چه‌چه دریافت میکنند. این وسط طفلک بیچاره مربی‌ها و بچه‌ها هستند که باید این مراسم رو به بهترین شکل اجرا کنند. قیافه خسته مربی‌ها توی روزهای نزدیک جشن و قیافه پر از اضطرابشون حین برگزاری جشن کاملاً گواه قضیه هست. مهد محمدعلی هم روز چهارشنبه جشن دارن. جشن ساعت ٣ شروع میشه و تأکید شده که سر وقت بیاید چون رفت و آمد وسط مراسم حواس بچه‌ها رو موقع اجرا پرت میکنه و زحماتشون به باد میره. از طرف دیگه خواسته شده که برای اینکه بچه‌ها خسته نباشند و فکر کنم برای اینکه راحت‌تر بتونن مقدمات رو فراهم کنند ساعت ١١ بچه رو به مهد ببریم. یعنی با زبون خوش خواسته‌اند که ما چهارشنبه نیایم سر کار. من خودم شخصاً ترجیح میدم همچین جشنی برگزار نشه. خیلی دلم برای مربیها میسوزه و البته خیلی‌تر برای بچه‌های بیچاره که باید کلی استرس رو تحمل کنند و بیان روی سن مراسم اجرا کنند. یکجور کودک آزاریه بنظرم. بله من هم وقتی پسرم رو روی سن ببینم که داره شعر میخونه یا حرکات نمایشی انجام میده ضعف میکنم ولی این فقط قسمت آخر ماجراست و منِ مادر از پشت صحنه ماجرا که خبر ندارم. فعلاٍ فقط این اخبار بدست من رسیده:

محمدعلی: بچه‌ها داشتند تمرین نمایش میکردند بعد من رو دعوا کردند. (طبق بررسیهای من نامبرده موقع تمرین نمایش بسیار حرف زده و شلوغ کرده و احتمالاً شروع کرده بوده دستور دادن که مدیر مهد دعواش کرده.)

محمدعلی: سِن روی استخرمونه. هرکی اذیت کنه سِنسی جون میندازتش توی استخر که غرق بشه. (هرچی هم که من خواستم تعدیلش کنم که نه میندازتش تا خیس بشه محکوم شدم به این که بیتربیتم و اینجوری نیست.)

محمدعلی: مادر پدرها میان صف درست میکنند، ما روی سِن شعر میخونیم و بعد ما فرار میکنیم و اونها برای خودشون دست میزنند.