هنوز بعد از گذشت بیشتر از ٢۵ سال، هروقت از چهارراه جهان کودک رد میشم یک حس خوبی پیدا میکنم. حس اونروزی که داشتیم با مامان میرفتیم یک مهمونی خوب. تو یک روز تابستان. اینقدر حسش تازه است که مزه‌اش میاد تو دهنم. یا بزرگراه مدرس. جایی که برای رفتن به خونه مادرجون باید ازش عبور میکردیم. وقتی میرسیدیم به بزرگراه، مسیر تقریباً نصف شده بود ولی چون ترافیک نداشت دیگه زودی میرسیدیم. یاد پنجشنبه‌هایی میفتم که بعد از مدرسه سر کوچه خورشید وایمیستادیم تا پدرجون و دایی از راه کارخونه بیان دنبالمون و بریم خونشون. اولین کتابی که از کتابخانه مدرسه امانت گرفتم رو خوب یادم هست. کلاس اول بودم و هنوز بلد نبودم خودم بخونم. دقیقاً یادمه که تو اتاق وسطی کنار مامان دراز کشیده بودم و برام میخوند.

خاطراتی که تو کودکی در حافظه ثبت میشن انگار تمام پایه لذت‌های بزرگی هستند. مزشون تا آخر عمر زیر دندون آدم میمونه.

این روزها که میرم مهد دنبال محمدعلی و از پرسنل اونجا راجع به کارهاش  و تعریفهاشون رو از حرف‌ها و ادا و اطوارهاش مشنوم همش تو دلم حسرت میخورم کاش خودم هم اون لحظه‌ها رو دیده بودم. کاش کاراته بازیشو، شنا کردنشو، انگلیسی جواب دانشو، رنگ بازیشو و ... رو از نزدیک میدیدم و لذت میبردم. ما بچه‌هامون رو خیلی کلاس‌ها میفرستیم، دوست داریم خیلی کارها یاد بگیرن، حتی پارک میبریمشون و تاب بازی و سرسره بازیشون رو نگاه میکنیم ولی من خیلی دلم میخواست خاطره لذت مشترک با پسرم داشته باشم. یکجوره تو لحظه‌هاش حضور داشته باشم.

دیروز تو راه خونه باخودم فکر میکردم چقدر این برنامه‌های "ب مثل بازی، ش مثل شادی" داره به من کمک میکنه. مطمئنم خاطره‌های خیلی خوبی داره برای من و محمئعلی ثبت میشه از اینکه دوتایی باهم لذت بردیم، بازی کردیم و شادی بدست آوردیم. وقتی سالها بعد به حافظه‌اش رجوع کنه حتماً اول یاد لحظه‌های شادی میفته که باهم داشتیم. روزی که صورت مامانش رو رنگ کرد، روزی که بهم روزنامه پرت کردیم، عموزنجیرباف و الکم دولکم‌هایی که باهم بازی کردیم.

من توی این کلاسها دنبال آموزش مستقیم هیچ‌چیزی نیستم. برای آموزش میشه بعدها بچه‌رو هرکلاسی فرستاد ولی این برنامه‌های مادر و کودک دیگه تو هر سنی قابل اجرا نیستند. قرار نیست بچه تو این برنامه سفالگری یاد بگیره، ولی میتونه خاطره یک گِل‌بازی اساسی با مامان رو تو یک عصر تابستان برای همیشه تو خاطرش ثبت کنه.

این لحظه‌ها رو دریابیم که مثل باد میگذرند.