باوجود تمام غرغرهای راننده آژانس که باید نیم ساعت زودتر ماشین رو رزرو میکردید و الآن اوج ترافیکه، یک ساعت زودتر رسیده بودم فرودگاه. طبق معمول همیشه بعد از گرفتن کارت پرواز جلوی کتاب‌فروشی بودم. اول کتاب‌های کودکانش رو نگاه کردم. سرم تیر کشید. یک کتاب رنگ‌آمیزی کودکان با عنوان آشنایی با وسایل جنگی. داخل کتاب هم پر بود از تفنگ و نارنجک و تانک و ... . شماره انتشارات رو یادداشت کردم که باهاشون تماس بگیرم و بهشون اعتراض کنم که این کتاب شما ناقض تمام اصول پرورش کودک براساس صلحه و آیا واقعا چیز بهتر دیگری پیدا نکردید برای آموزش رنگ‌آمیزی. بعد هم سی‌دی‌های کودکان رو چک کردم که چیزی گیرم نیومد.

دیگه نوبت انتخابی برای خودم بود. اسم کتاب جلبم کرد: "کارهای احمقانه والدین که زندگی بچه‌ها را خراب می‌کند" نوشته: دکتر لورا شلزینگر

تمام وقت آزادم درطول مأموریت به خوندنش گذشت. متأسفانه ترجه‌اش تعریفی نداشت و بعضی جملات رو باید چندبار میخوندم تا موضوع رو بفهمم. مطالب اینقدر بنظرم مهم میومد که یک مداد گرفتم دستم و زیر جملات کلیدی خط کشیدم.

  • هرکاری که بکنید که به بچه‌های خود آسب برسانید باعث میشود که بچه‌ای باشکیبایی کمتر، بیرحم، بدون اخلاق و بدون داشتن کنترل نفس تربیت کنید. درصورتیکه بچه‌ شما تحریک شود به احتمال زیاد او به بچه‌های دیگر (مثلاً بچه من) آسیب خواهد رساند. بعنوان یک شهروند و یک انسان شما چیزی را به من بدهکار هستید. نه بدلیل اینکه بدون احساس مسئولیت بچه‌ای را در دنیا رها میکنید، بلکه به این علت که او بدلیل اینکه شما اورا ترک کرده‌اید مبارز میطلبد.
  • خانواداه یکی از اشکال زندگی نیست.میدان جنگ نیست که در آن حقوق افراد نادیده گرفته شود و مجموعه‌ای از محاسبات سود و زیان نیست. نوعی تعهد و التزام است که جایگزین مناسبی برای آن وجود ندارد. در جایی که چنین تعهدی وجود نداشته باشد نباید کودکی وارد دنیا شود.
  • هرکس کمی عقل داشته باشد میداند بهترین چیز برای بچه‌ها این است که والدین همواره در دسترس باشند و به آنها توجه کرده و علاقه نشان دهند.
  • این حقیقت که بچه‌ها انتظار ندارند وقت بیشتری با والدین باشند لزوماً به این معنی نیست که همه توجهی را که به آن نیاز دارند دریافت میکنند. بلکه به این معنی است که بچه‌های ما مجبور شده اند سرانجام حقیقت تلخی را بپذیرند.
  • هیچ آزمونی نمیتواند مقدار احساس کمبود یک بچه را که از تعامل روزانه و همیشگی با والدین خود محروم شده است اندازه‌گیری کند.

جملات بالا (با اندک تغییری در ترجمه بعضی جملات) قسمتهایی از متن کتاب بودند. هنوز خواندنش را تمام نکرده‌ام، وقتی تمام شد مفصلتر راجع بهش مینویسم. تا الآن نتیجه‌ای که گرفتم اینه: باید راه‌هایی برای کار در خانه مادران پیدا شود تا همزمان با استفاده از دانش و مهارت‌های خود بیشتر درکنار فرزندان خود باشند. این بحث‌های حضور باکیفیت‌تر و مفیدتر بهتر از حضور بیشتر است (اعتقاد قبلی خودم تا حالا) یکجور گول زدن خودم بوده است.