میدونی جورهای مختلفی میشه علیه زنها اعمال خشونت کرد. بعضی وقت‌ها خشونت‌ها فیزیکیه، بعضی وقت‌ها لفظیه، بعضی وقت‌ها عدم اجازه ادامه تحصیله ... . ولی یکجور دیگه هم هست. میشه ژست روشنفکری گرفت، میشه ادعا کرد که به خانواده اهمیت زیادی داده میشه، میشه اجازه داد که زن تحصیل کنه تا هرجا که دلش خواست و تونست. بعد بهش یک کار خوب بدی. با حقوق عالی. تا اینجا همه چیز خوبه. بعد خدا نکنه این زن بچه‌دار بشه. اونوقته که میتونی روی دیگه سکّه رو نشونش بدی.

  • میشه بهش ۶ ماه مرخصی زایمان داد و بعد از ۶ ماه توقع داشت که بچه کوچکش رو بسپاره دست مهدکودک و بیاد سر کار. چی؟ نمیخواد بچه‌اش رو بزاره مهد. میخواد حداقل تا یکسالگی خودش کنارش باشه. بفرما همینه دیگه. میگیم که فقط باید نیروی مرد استخدام کرد.
  • میشه بدلیل آلودگی هوا، گرمای شدید، برف و ... مهدکودک بچه‌اش رو تعطیل کنی و این بیچاره بمونه که حالا چیکار کنه. چی؟ مرخصی بگیره بمونه خونه. مگه مرخصی هم داره. این که کل مرخصیش بدلیل صبح رسوندن بچه به مهد و عصر دنبالش رفتن تموم شده. پس کارهاش تو شرکت چی میشه؟ بفرما همینه دیگه. میگیم که فقط باید نیروی مرد استخدام کرد.
  • میشه هر دقیقه محل ساختمان شرکت رو تغییر داد و زمان رسیدن به مهدکودک رو مخصوصاً با ترافیک عصر تهران چندبرابر کرد. حالا یا باید دوباره پروژه پیدا کردن یک مهد مناسب رو که یکی از سخت‌ترین کارهای دنیاست دوباره از اول شروع کنه، یا هر روز یکساعت بیشتر مرخصی بگیره یا اینکه بره بگه مسؤولیت من رو عوض کنید. چرا؟ چون برگرده تو اون یکی ساختمان، که به مهد بچه‌اش نزدیک باشه. بفرما همینه دیگه. میگیم که فقط باید نیروی مرد استخدام کرد.

میدونی آخه تمام مسؤولیتهای بچه با زنه. حداقل فکر و خیالش و تصمیم‌گیریش با اونه. حتی اگه توی رفت و آمد هم کسی کمکش کنه، استرسهاش با اونه. یکنفر دیگه اگه کاری میکنه داره لطف میکنه و کمک میکنه ولی اون وظیفه‌اش هست حالا گیریم که نه نام‌خانوادگیش تو شناسنامه بچه‌اش اومده باشه و نه حق حضانتش رو داشته باشه.

بعضی وقتها فکر میکنم زن‌ها رو هم باید دو دسته کرد. یکدسته زن‌های مادر و یکدسته زنهای کار. نباید این دوتا رو قاطی کرد. نتیجه‌اش نابودیه یک مادره. کسی که احساس میکنه با مادر شدن گناه بزرگی مرتکب شده که باید تاوانش رو بده.