• یک وانت امانت گرفته بودیم که بتونیم برای تخت محمدعلی تشک بخریم و باهاش بیاریم خونه. گیر داده بود به من که تا سر کوچه میخواهی بریم سوپر، با وانت بریم. بهش گفتم من بلد نیستم با این وانت رانندگی کنم. میگه مگه تو خانم مهندس نیستی. خانم مهندسها همه کار بلدند.
  • رفتم مهد، مربیشون بهم میگه بنزتون مبارک. کاشف بعمل اومد آقا به مربیشون فرمودند مامانم بنز خریده، موهاش رو هم میخواد قهوه‌ای کنه.
  • شب با باباش دعواش شد اومده به من میگه باید بیای تو اتاق من بخوابی بابا تنها بمونه. به نقش بنده عنایت دارید دیگه.
  • ای خدا چی میشه یه دو سه روز یک وقتی بشه من بتونم تنهایی بمونم خونه و به کارهای عقب افتاده‌ام برسم، برای خودم از این برنامه کارشناسیهای صبح شبکه چهار نگاه کنم، یک غذای جدید خوشمزه با دسر و مخلفات درست کنم. وقت کنم یک حمام درست و حسابی از اینها که اصغر آقا میره حمام آزاده میاد بیرون برم.