این پست نونوش رو بخونید. فکر میکنم من هفته پیش خوندمش. یک هفته هست که دارم مزه مزه‌اش میکنم. طعم شیرینش تا عمق وجودم نفوذ میکنه. آنقدر مادر بودن رو شیرین توصیف کرده که حد نداره. فکر میکنم امکان نداره مادر باشی و با خوندن این متن لبخند روی لبهات نیاد.

اگر روزی دختری داشته باشم فقط از شیرینیهای مادری بهش میگم. از اینکه یک موجود کوچولو چطور میتونه تمام خستگیهات رو بگیره. اینکه بچه‌ها انرژیشون تمام نشدنی که نه حتی کم نشدنیه. اینکه نمیدونی با چه عشقی میشه بچه رو شست و تمیز کرد و اون لحظه احساس کنی مهمترین کار دنیاست، که جا داره تمام کارهای دیگرت رو متوقف کنی مبادا پاهای کوچولوش بسوزه. مادر بودن یک ارزشه. یک ارزش خیلی بزرگ. اونقدر ارزشمنده که برخی تنگ‌نظران که نمیتونن اون رو تجربه کنند با عبارت‌هایی مثل کهنه‌شوری سعی میکنند از ارزش بندازنش. فقط دخترم این وسط یک نکته وجود داره. اگر میخواهیی از لحظه لحظه مادربودنت لذت ببری حتماً در روز وقتی رو به خودت بپرداز. در کنار تمام ساعاتی رو که تمام و کمال در اختیار بچه‌ات هستی، ساعتی رو هم به کارهای مورد علاقه خودت بپرداز. و از بقیه اعضاء خانواده بخواه که این حقت رو به رسمیت بشناسند. در هر صورت با یک ارّه کند نمیشه از هیزم شکستن لذت برد.

و البته به محمدعلی هم میگویم که اگر میخواهی همسرت، مادر پرانرژی و شادابی باشد باید خودت هم به همان اندازه از پدر بودنت لذت ببری و اوقاتی رو با بچه‌ات در کمال خوشی بگذرانی و اجازا بدی در اون ساعات همسرت هم به کارهای مورد علاقه‌اش بپردازد.