بهش میگم محمدعلی پارچه‌های روی پادری رو نکن، کچل میشه. میگه مثل ما که کچل میشیم بعد پروفسور میشیم.نیشخند

 

این روزها بحث اقتدار رو توی خونه جدی گرفتیم. خدا رو شکر خیلی هم اثر داشته. دیشب بدون هیچگونه گریه و بداخلاقی از مغازه‌ای که پر از سی‌دی‌های اسپایدرمن و زورو و بن١٠ بود با سی‌دی پلنگ صورتی اومدیم بیرون. دیگه کاملاً براش جا افتاده که اینها فقط توی تلویزیون زورشون زیاده و بیرون وجود ندارند. درعوض ما یک پسر خیلی قوی داریم که میتونه توی کشیدن چمدون به ما کمک کنه و بدنش اینقدر قویه که وقتی دستش میبره خودش میتونه زود خوب بشه. میدونه که ما فعلاً برنامه خرید اسباب‌بازی نداریم ولی هرچند تا داستان ییب و یانکه بخواد براش میخونیم.