یک جمله‌ای داره تو فیلم چهل‌سالگی که خانمه میگه صبح که بیدار میشم تا شبم رو حفظم. حالا شده حکایت من. تازه اگر اتفاقی هم بیفته درجهت خسته‌تر کردن منه. واقعاً چجوری میشه بعد از ١٠ سال زندگی مشترک و یک بچه ۴.۵ ساله و ٣٣ سال سن، هیجان رو تو زندگی تجربه کرد. یک هیجان کاملاً مثبت؟

چند وقته که به محمدعلی گفتم تا وقتی یاد نگیری خودت اسباب‌بازیهات رو جمع کنی از اسباب‌بازی جدید خبری نیست. دیشب تا دید من دارم ماشینهاش رو جمع میکنم اومد و گفت خودم بقیه‌اش رو جمع میکنم. بعد از چند دقیقه هم اومد و گفت بیا ببین همه‌اش رو جمع کردم. دیدم چندتا جا مونده. بهش میگم اینها جلوی در جا مونده برگشته میگه اونها دکور اتاقمه.