٣٣ سالگی سن عجیبیه. بنظرم بهتر از ٣٠ و ٣١ و ٣٢ سالگیه. قبلترش رو یادم نمیاد. فعلاً مبدا تاریخ شده  تولد محمدعلی. قبل از اون یک موجود دیگه بودم. یکی که مادر نبود درنتیجه هنوز خیلی از بخشهای وجودش فعال نشده بود. داشتم از ٣٣ سالگی میگفتم. یکجور خوبیه. احساس میکنی که سرزنده شدی. مثبت شدی. زندگیت تو دستته و بهش مسلطی. دیگه برای هر چیزی آویزون مامانت نیستی. میتونی تشخیص بدی چیکار باید بکنی. حتی میتونی به کارگر خونه بگی چیکار کنه بدون اینکه احساس بدی داشته باشی. میشه سردرد داشته باشی ولی خوشحال باشی. میشه خونه‌ات بطرز وحشتناکی بهم ریخته باشه ولی احساس درموندگی نکنی. خلاصه میشه کاملاً سرخوش باشی.

چی؟ شماها خیلی وقت پیشتر هم اینجوری بودید؟ حتی ٢۵ سالگی، خب یکی دیگه از خواص ٣٣ سالگی اینه که وقتی خیط میشی احساس مرگ نکنی.

راستی اون خانم کوچولو هم خوب و سرحال دارن تو دل مامانشون رشد میکنند تا خردادماه تشریف فرما بشن تو این دنیا. از همه کسانی که براش انرژی مثبت فرستادند ممنون.

این هفته آخرین جلسه بازی با آجره (لگو) درسال ٨٩ برگزار میشه. خوشحال میشیم ببینیمتون.