شیشه عطر بهار باز شدست، و هوا پر شده از بوی خدا

که غزل‌خوانی گل با چمن و ابر رسید

همه روزت نوروز، همه سالت پربار، همه عمرت شادان

همه دنیای تو سبز، همه باغ تو بهار

سال نو رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم. امیدوارم سال ٩٠ برای همگی سالی پر از آرامش و سلامتی باشه

سال جدید ما در خواب آغاز شد. یعنی ما همگی در خواب بودیم زمانی که توپ سال نو رو در کردند. درنتیجه امسال رو برای خودمان سال تنبلی مضاعف و خستگی در کردن هرچه بیشتر نامگذاری کردیم. احتمالاً در راستای همینه که  از دیروز سر کار هستیم و بچه‌مان هم مهدکودک!!

ولی خداییش خیلی حال و هوا و یا به عبارت بهتر حوصله عید نداشتیم به همین دلیل شنبه شب که همه داشتند هول هول کارهای عیدشان را میکردند و یا درحال خرید بودند و یا درحال تمیز کردن، ما بچه‌مون رو بردیم خانه کودک پارک ساعی! و این درحالی بود که خونمون اصلاً بوی عید نمیومد. وسایل هفت‌سین رو هم یکشنبه ساعت ٩ شب خریدیم. البته بغیر از سبزه که بنده بعنوان یک کدبانو سبز کرده بودم و امسال خیلی خوب شده بود. (بعد از ١٠ سال ممارست و پشتکار)

از دیروز در یک قسمت جدید کار میکنم. محیط جدید هرچند در همان شرکت قبلی باشه بازهم کلی انرژی میگیره تا باهاش انس بگیری. کلی آدم جدید که نمیشناسمشون وکلی چیزهای دیگه. ساختمونمون هم عوض شده و من خیلی دلم برای دوستهام تنگ میشه اینجوری. یک تحقیقاتی هم دارم میکنم که شاید منجر به عوض کردن مهد محمدعلی بشه. خلاصه که سال جدید فعلاً سال تغییراته.

وقتی وبلگ دوستهات رو نمیتونی بخونی، وقتی گودر در دسترس نیست، وقتی نمیتونی عکس دوستهات و بچه‌هاشون رو ببینی، وقتی سراغ هرچیزی میری یک صفحه مزخرف جلوت باز میشه که بهت پیشنهادهای خودش رو میده بدجوری دلت میخواد سرت رو و یا شاید هم کامپیوترت رو بکوبی تو دیوار.

خدایا ما این همه آزادی نخواستیم، همونی که قبلاً بود بسمونه.

... و در این عصر یخی دلمان میخواهد سال را با تو پدر نو بکنیم. جایت ای دوست چه اینجا خالیست دور این سفره هفت سین جدید. دستمان گیر که در سال جدید، هدیه‌مان خوبی اعمال به تو و ظهور تو شود عیدی نوروز به ما