• با مربی مهدکودک صحبت کرده بودم که لطفاً راجع به اینکه خیلی خوبه که اسباب‌بازیهامون رو به هم بدیم و همدیگه رو خوشحل کنیم اینها با بچه‌ها صحبت کنه شاید رو ی محمدعلی هم اثر داشته باشه. روز بعد مربی تو کلاس شروع میکنه به صحبت که بچه‌ها باید اسباب‌بازیهاتون رو به هم بدید تا بقیه هم اسباب‌بازیهاشون رو به شما بدهند. محمدعلی بلند میشه تو کلاس میگه آره بچه‌ها همتون باید اسباب‌بازیهاتون رو به من بدید تا من هم بعداً که اسباب‌بازی آوردم به شما بدم.
  • روز چهارشنبه گذشته توی مهد فقط بازی کرده بودند و هیچی درس نخونده بودند. محمدعلی رفته به مربیشون گفته تیناجون اگه ما همش بازی کنیم خر میشیم‌ها. تینا جون هم گفته این حرفها بده محمدعلی یعنی چی خر میشیم. جواب داده نه الاغ میشیم دیگه. مثل پینوکیو که همش بازی کرد الاغ شد.

 

یکی از دوستان عزیز راجع به آقای محمود سلطانی پرسیده بودند. من اینجا مفصل راجع بهشون نوشتم.

ما پنجشنبه جشن داریم‌ها!!!