هفته پیش خیلی شلوغ بود. روز سه‌شنبه یک جلسه "رشد ج ن سی کودک" در اتمک برگزار شد. مدرسش خانم "فاران حسامی" بود و خیلی خوب ارائه کرد. نکته‌های خوبی داشت که دانستنش بنظرم بسیار بسیار مهمه. بچه‌های ما خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم در خطر سوء استفاده هستند و باید بدونیم که چطور از این مساله جلوگیری کنیم.

  • باید اطلاعات درست به بچه داد و اعتمادش رو جلب کرد که همه چیز رو برای پدر و مادر تعریف کنه.
  • یکی از نکات مهم دیگه اینه که کودک باید از جنسیت خودش راضی باشه . احساس خوبی نسبت به خودش و بدن خودش داشته باشه. هیچوقت نباید بچه‌ای بشنوه که ناخواسته بوده و یا اینکه دوست داشتند جنس دیگری داشته باشه.
  • بچه زیر ٣ سال دوست داره بدن خودش رو کشف کنه. باید اجازه این کار رو داشته باشه و نباید با نشان دادن عکس‌العمل براش علامت سوال ایجاد کنیم.
  • نباید به بچه‌ها چیزی بگیم که بعد خودمون نقضش کنیم، مثل اینکه با غریبه‌ها حرف نزن بعد توقع داشته باشیم توی مغازه و تاکسی و ... بچمون به همه سلام و احوال‌پرسیها جواب بده.
  • یکی از توصیه‌های اشتباه "به بزرگتر باید بگی چشم" هست. باید بگیم کدام بزرگتر و چه حرفی. بچه‌هایی که مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌اند از این جمله تبعیت کردند.
  • اسم صحیح اعضاء بدنشون رو بهشون بگیم. اسمی که در کتابها باهاش مواجه میشوند. برای پسرها آ ل ت ت ن ا س ل ی و برای دخترها ا ن دا م ت ن ا س ل ی .
  • همه یک احساس گرسنگی پوستی دارند که با نوازش کردن برطرف میشود. این نوازش برای بچه زیر ٣ سال حیاتی است.

نکته‌هایی که مونده خیلی زیادند. من سعی میکنم بازهم راجع بهش بنویسم. ولی گذراندن این دوره رو به همه والدین توصیه میکنم. خانم "شیوا موفقیان" هم این دوره رو برگزار میکنند. من که خودم به ایشون خیلی ارادت دارم و شاید در دوره ایشون هم شرکت کنم.

روز چهارشنبه هم برنامه غربالگری توسط موسسه فرزندان برتر   در اتمک برگزار شد و تازه آزاده فعال روز جمعه از ساعت ٢ تا ٧ در کلاس آشپزی گیاهی شرکت کردند. قراره غذای اتمک از این روش درست بشه و میخواستم ببینم قضیه چیه.

پسرمون هم خوبه. برای روز پدر توی مهد یک کرامات(کراوات) مقوایی برای باباش درست کرده که باهاش بره بیمه ملت. پشتش هم یک عنکبون و خفاش کشیده. زیرش هم از قولش نوشتند که بابام من رو بیشتر ببره استخر. دیروز هم تو کلاس بودم که زنگ زده میگه مامان برام اسباب‌بازی بخره؟ میگم نه، اصلاً. میگه صدا نمیاد، من هیچی نمیشنوم. نیشخند

اگر هم دیدید یکروز من اینجا نوشتم حمیدرضا طلاقم داده بدونید تقصیر همین وروجک بوده. به مادرشوهرم میگه من فقط یکی از مادربزرگهام، مامانا رو دوست دارم و شما رو دوست ندارم و کلی مزخرفات دیگه. بنده خدا کلی هم بهش محبت میکنه و دوستش داره‌ها. ولی ایشون نَوَفَهمَند.

از زمان جاهلیت ما سه تا سی‌دی اسپایدرمن و بتمن داره که ما همون موقعی که منزل مادرشوهرمان بودیم گذاشتیمشان جزء دورریختنیها. حالا هر چندوقت یکبار از تو کمد پیدا میشوند و ما ماجرا داریم که پسره ذوقی میکنه اساسی و ما هم عصبانیکه نمیشه ببینیشون. این اتفاق دیشب دوباره افتاد. بهش میگم اینها رو نمیشه بیاری. میگه باشه ولی ممکنه با بقیه سی‌دیهام قاطی بشه. بعد همون لحظه سی‌دی‌هاش رو میریزه رو زمین و میگه وای باید سی‌دی‌ها رو جمع کنم و اونها رو هم لابلاشون میزاره.