• کله المک شیر آب ظرفشویی ما از این مدلهای شلنگیه که درمیاد از جاش. این رو محمدعلی تازه کشف کرده و دوس داره بیاد آب رو پخش کنه و در و دیوار و پرده و گاز و ... رو حسابی خیس کنه. دیروز هم همینکار رو کرد. من هم سعی کردم که باهاش بخندم و ذوق کنم و هی هیجان نشون بدم که وای مثل فواره شده و اینها. وقتی کارش تموم شد گفت میدونی خیلی ننه ای. اخمهام رفت تو هم و گفتم دوست ندارم از این حرفها بزنی. گفت ننه یعنی یک مامان خیلی مهربون. بعد رفت رو مبل نشست و ادامه داد: که اجازه میده بچه اش کارهای کثیفکاری بکنه. من هم کهبغلماچ
  • دیشب برای اولین بار رفت تو تختش و به من هم نگفت که بیا پیشم بخواب. البته حمیدرضا پایین تختش خوابش برده بود. من هم رفتم تو تخت خودم و داشتم با خودم فکر میکردم که فردا تو وبلاگم این رخداد مهم رو ثبت میکنم. دو دقیقه بعد دیدم داره بالشش رو دنبال خودش میکشه و اومد تو تخت ما. بعد هم پرسید: شما اینجا پتوی نرم هم دارید؟ بهش میگم چیز دیگه میل ندارید؟ غش غش میخنده و میگه چرا آبمیوه تو شیشه ام.نیشخند
  • تعطیلی 14 و 15 خرداد که شنبه و یکشنبه بود خیلی بهش چسبیده بود. هی هم میپرسید امروز چرا تعطیله؟ میگفتم چهاردهم خرداده. دیروز صبح زودتر از ما بیدارشده و اومده بالا سر من میگه: مامان امروز چهاردهمه؟ بهش میگم نه، یازدهمه. گریه میکنه که من میخوام چهاردهم باشه که تعطیل باشه. (اینکه یادش مونده بود و ازش استفاده میکرد واقعا برام جالب بود)