• اینکه مغزت تعطیل کرده باشه برای خودش و کرکره رو کشیده باشه پایین و هیچ فرمانی صادر نکنه، اینقدر که هی به ظرفها کثیف نگاه کنی و به ماشین ظرفشویی خالی و هی منتظر باشی که مغزت بهت بگه خب اینها رو بردار بذار اون تو. ولی خب نگه و تو هم بیخیال بشی. یا هی به لباسهای شسته شده نگاه کنی و مغزت دستور نده که اینها رو تا کن و بذار سر جاشون. چیکار باید کرد واقعا.
  • ما اومدیم پروژه کارآفرینی و با پول خودت باید خرید کنی و اینها رو راه بندازیم حالا مواجه شدیم با یک عدد آقای اسکروچ کامل. روزی چندبر باید پولهاش رو براش بشمریم. یکبار که شمردم میبینم از دفعه قبلی 50.000 تومن بیشتر شده.تعجب میگم محمدعلی از توی کشو پول برداشتی؟ شاکی میگه فقط یکدونه تراول برداشتم. متفکر هرکی رو هم که میبینه میگه بهم پول بده بریزیم تو قلکم. یعنی این دستآوردهای تربیتی رو من نمیدونم کجا ارائه کنم که همه بتونن مستفیض بشن.
  • دیروز اومد خونه با یک پرچم دست ساز خیلی خوشگل و دو تا بسته آجیل. ما هم متوجه شدیم که این درفش کاویانی هست و امروز (یعنی دیروز) روز جشن مهرگان بوده و توی اتمک جشن مهرگان داشتند. روی درفشش هم نوشته بود محمدعلی جان امیدواریم که کاوه زمان خود باشی (شبیه این). اگر فرصت کردم ازش عکس میگیرم و میذارم. اینکه امسال فرصتی ایجاد شد که بچمون بجای جشن هالوین در جشن مهرگان شرکت کنه خیلی باعث شاد شدنمان شده.
  • روز جمعه هم از طرف شرکت جشن گرفته بودند برای فرزندان همکاران که بالای 5 سالشون هست. جشن توی برج میلاد بود و بنده خیلی خیلی خوش خوشانم شد که پسرم کنار من بودن رو به شرکت در برنامه عموپورنگ ترجیح داد. آقای داریوش فرضیایی هم خیلی مهربون باهاش برخورد کرد و دست داد ولی خب فکر کنم اگر به من هم اینقدر پول میدادن همینقدر اخلاقم خوب میشد. (هر کی موافق نیست میتونه امتحان کنه) دارم به همه چیز گیر میدم خودم میدونم.
  • از چهارشنبه کلاسهای خودشناسی خانم زرین دادبه شروع میشه و من هم کلی روم رو زیاد کردم و اسم نوشتم. اولین باری هست که برای یک کلاس اینقدر هیجان دارم و دوست دارم زودتر شروع بشه. (لو رفتم که چه موجود تنبلی هستم کلا؟)
  • من خیلی دارم روی این سایت "ب مثل بازی" فکر میکنم و کار میکنم. بسیار ممنون خواهم شد اگر بهم بگید چه چیزهایی خوبه که تو سایت باشه و یا اینکه اگر سایت چجوری باشه مفیدتره و به مادرها و بچه ها کمک میکنه.