خدایا میخوام غر بزنم. میخوام بدونم آیا واقعا راه بهتری برای بچه‌دار شدن و تصفیه خون اینها نبود. یعنی واقعا باید اینقدر این قضیه آزار دهنده باشه. بعد باید هر ماه هم تکرار شه؟ بعد یک هفته هم طول بکشه؟ بعد تازه عوارضش از یک هفته قبل شروع بشه و تا یک هفته بعد هم ادامه داشته باشه؟ خب این که شد سه چهارم ماه!!تازه حالا عوارض جسمیش یک طرف. این عوارض روحی و اعصابیش رو چیکار کنیم؟ خودت میدونی که چقدر غیرقابل تحمل میشیم. حتما برای همینه که گفتی صداتون رو نمیخوام بشنوم و اصلا هیچ عبادتی ازتون نخواستم. بعد فکر اطرافیان ما رو نکردی. که ما چطوری باید باهم کنار بیایم؟ تازه اصلا چطوری باید ما رو درک کنند؟ همین که گفتی رنجیه برای زنان فکر میکنی کفایت کرده؟ اقلا یک کاری میکردی که اونها هم درک کنند. بعد تازه اونها یعنی چی؟ فقط که همسر آدم نیست. یعنی من چجوری به رئیس و همکار و راننده تاکسی و فروشنده سوپر و اینها بگم اخلاق من امروز اینقدر گنده. حداقل یک رمزی چیزی میزاشتی که مثلا میفهمیدند. چمیدونم مثلا یک علامت درمیومد رو صورتمون. اصلا نمیشد تو این یک هفته ما هم مثل کرم ابریشم دور خودمون پیله میبستیم که نه ما کسی رو میدیدیم نه کسی ما رو. یا مثل خرسها میرفتیم تو غار میخوابیدیم؟

یعنی واقعا نمیشه یک اقدام اصلاحی چیزی انجام بدی؟