این روزها روزهای عزای امام حسین علیه السلام است. روزهایی که بازار منبرها و مداحی ها پر رونق است و خیابانها پر از دسته های عزاداری. دسته های عزاداری که در راه رضای خدا راه‌بندانی به ترافیک شهر اضافه میکنند و باز در راه رضای خدا صدای بلندگوهاشون آرامش رو از بقیه میگیره.

من امام حسین علیه السلام رو خیلی خیلی خیلی خیلی ..........خیلی دوست دارم. براشون اشک میریزم و زیارت عاشورا را با اعتقاد کامل میخوانم. ولی امام حسینی که توی جلد هشتم کتاب "قصه های خوب برای بچه‌های خوب" روانشاد آذریزدی برامون ازشون تعریف میکنند را با امام حسینی که مداحها برای درآوردن اشک مردم استفاده میکنند مقایسه نمیکنم. امام حسین من همه آزادگی و بزرگیه. همه مهربونی و اقتداره. حضرت زینب من زنیه که الگوی قدرت و مدیریت و عشق الهیه. زنی که تصور عظمتش هم برام سخته چه برسه به درکش. میدونست برای کی داره چیکار میکنه. میدونست که اصل و ارزش چیه و چیست که ماندگاره و چیست که کف روی آبه.

برای امام حسین گریه میکنم نه فقط برای اینکه به اون نحو شهیدش کردند که برای اینکه با یکدنیا عشق گفت میخوام کمکتون کنم و گفتند نمیخواهیم. که گفت دوستتون دارم و گفتند دوستت نداریم. و من اینروزها گریه میکنم برای اینکه نمیبینم کسی را که بگوید بیا نجاتت بدهم و من با با تمام وجود دنبالش روانه بشم. شاید برای غربت خودم گریه میکنم و برای آرزوی درک آخرین کشتی نجات.