سلام

قول داده بودم که به سوالها جواب بدم. شرمنده که دیر شد. حقیقتش هفته پیش اولش من حالم خوب نبود و بعدش هم محمدعلی آبله مرغون گرفت و خلاصه داستانی داشتیم و عملا در خدمت آقای پسر بودیم. البته کلی هم خوش گذشت. دوتایی خونه بودیم و کلی بازی و کیف و اینها. شکر خدا آبله مرغونش هم از نوع خفیف بود و وحشتناک اذیتش نکرد. یک چیزی خوبی که امروز اتفاق افتاد این بود که بعد از 5 روز خونه بودن و کلی سی دی دیدن (بدلیل اینکه بیرون نمیتونستیم بریم) امروز خیلی سرحال و خوب به آوند رفت و تازه سفارش هم کرد که آخرین نفر برم دنبالشتعجب و تمام اینها به این دلیله که بچه ها تو آوند مثل خونشون راحت هستند.

و اما سوالها

راجع به کلاسهای خودشناسی باید بگم که هدف این کلاس سر و سامان دادن به ذهن است و اینکه چطور میتونیم درگیریهای ذهنیمون رو کم کنیم و در لحظه های زندگیمون حضور داشته باشیم و کارهامون رو با بهره وری خیلی خیلی بیشتری انجام بدیم و درنتیجه همیشه شاد و شنگول و گوگولی مگولی باشیم.

 این دوره میشه پیشنیاز دوره پاکداشت که میگه فرزند تجلی دیگری از خداوند است که قراره ما میزبانش باشیم پس باید خودمان را برای این میهمان به این بزرگی آماده کنیم. آداب میزبانی در دوبخش پاکیزه کردن وجود خودمان (که مقدماتش در خودشناسی گفته شده) و دعوتی در خور و شایسته از میهمانمان ارائه میشود.  بهترین حالت این است که پدر و مادر هردو در این دوره ها شرکت کنند تا ژنهای سالمی رو به فرزند منتقل کنند. (احتمالا چیزی راجع به حافظه ژنتیکی شنیدید.) وقتی ما ناهنجاریهای وجودمان مثل خشم، ترس، استرس و ... را پاک کنیم خب به فرزندمان منتقل نمیشه و فرزند سالمی خواهیم داشت.

سوال دیگه راجع به خودم بود که چطوری به کارهام میرسم.

من هم واقعا کار خاصی نمیکنم. از خیلی از نظرها بنظر خودم نمره قبولی هم نمیگیرم چه برسه به خوب. فقط کاری که الآن کردم اینه که یکجور اولویتبندی کردم. کارهایی که اهمیتش بنظرم زیادتره و کس دیگه ای نمیتونه انجام بده را گذاشته ام اولویت اولم. مثل مادری، همسری, عبادت و اینها. کارهای دیگه ای که مهمه ولی کس دیگه ای میتونه انجام بده را از بقیه کمک میگیرم که شامل خانمی که یکروز در هفته برای کمک در کار خونه میاد میشه و انواع رستورانهای اطراف خانه و در مسیر کار به خانه. کارهایی هم که مهم نیستند خیلی را موکول کردم به زمانی که فرصت شد. مثل پاساژگردی و میهمانی رفتن و میهمانی دادن و اینها. یعنی مثلا قبلا ها هفته ای 4 روز میرفتم خونه مامانم حالا هفته ای دو روز میرم. یا پاساژگردی اینها تقریبا فقط در مسافرتها صورت میگیره و الآن خریدهای ضروری در حداقل زمان انجام میشه. یا اینکه اگه پشت سرهم به جاهایی دعوت بشم که میهمانها مشترکند فقط در یکی شرکت میکنم. درآمدم را هم در همین اولویتها هزینه میکنم. خیلی وقتها خانه اونجوری که دوست دارم مرتب نیست ولی عوضش من تونستم با محمدعلی بازی کنم یا براش کتاب بخونم یا ببرمش بیرون.

چیزی که این وسط خیلی به من کمک کرد بحث مسئول بودن بود که هم آقای سلطانی و هم خانم دادبه خیلی راجع بهش صحبت میکنند. حالا برای کارهایی که نمیکنم غر ندارم. میدونم که وضعیت فعلی من انتخابم بوده و باید  نتایج انتخابم  را بپذیرم یا انتخاب دیگه ای داشته باشم. البته تکنیکهای کلاس خودشناسی کمک میکنند به داشتن انرژی زیاد در طول روز و خسته نشدن.

یک چیز دیگه هم آزاده جون پرسیده بودند

عزیزم میدونم که شایط تهران با شهرستانها مخصوصا جاهای کوچک قابل مقایسه نیست. ولی اگر من جای شما بودم خودم شروع میکردم. میدونی یکی از چیزهای که من هر روز حسرتش رو میخورم زندگی در طبیعت هست؟ میتونی سی دی های آقای سلطانی رو تهیه کنی (فرستادنش با من) بعد هم یک گروهی رو تشکیل بدی و هر روز برای بچه ها در طبیعت برنامه داشته باشی. با مجوز و با دریافت شهریه بقدر وسع اونجا. اونوقت هم خودت کار میکنی و هم یک خدمت بزرگ به اهالی اونجا و هم اینکه خیالت از بابت بچه ات راحته. چیزی که بچه تو طبیعت یاد میگیره آموزش در بستر زندگیه که باعث میشه از نظر هوش و خلاقیت و انرژی قابل مقایسه با دیگر بچه ها نباشه. آموزش حفظ کردن شعر یکی از ظلم هاییه که متأسفانه ما به بچه هامون میکنیم.

دیگه اینکه محدثه جان من بدلیل گرفتاری زیاد نتونستم سی دی ها را برای شما پست کنم هنوز. امیدوارم این پنجشنبه بتونم اینکار را انجام بدم. بابت تأخیر من رو ببخشید لطفا.

اگر سوالی رو جواب ندادم من رو ببخشید و یادآوری کنید لطفا. چون همین ها یادم اومد.