کارم دراومده اساسی. از صبح تا شب دارم دنبال مدرسه میگردم.84 صفحه و 54 صفحه و چند صفحه دیگه تو نی نی سایت فقط بحثها رو خوندم. کلی سایتهای مدرسه ها رو زیر و رو کردم. جهت تنویر افکار عمومی و جلوگیری از برخی افکار باید ه اطلاع برسونم که مدرسه مفید ما رو رد کرد. به همین راحتی و به همین بدمزگی. خیلی خونسرد پای تلفن گفتند که شما پذیرفته نشدید و در پاسخ به اینکه میتونم بدونم چرا فرمودند ارزیابی داخلی خودمون بوده و به شما نمیگیم. انگار که من دارم نظرشون رو راجع به رنگ موی خانم کلینتون میپرسم. روزی که برای معارفه مدرسه رفته بودیم تو جلسه گفته بودند که مدرسه نمونه جامعه است و ما انتخاب نداریم یعنی همه جوره رو میپذیریم و اینها. خب ما هم ساده باورمان شد. روزی که باید میرفتیم برای مصاحبه، محمدعلی رو که از آوند تحویل گرفتیم مربی مهربون لطف کرده بودند و صورتش رو گریم کرده بودند. درنتیجه پسر ما شده بود بتمن. البته واضحه که اجازه نداد صورتش رو بشوییم. اینها هم که گفته بودند ما همه رو میپذیریم و با اولیا جلسه راجع به بن10 داشتیم و ال و بل. گفتیم همینجوری بریم دیگه. هرچی هم ازمون پرسیدند صادقانه صادقانه صادقانه (شما معنیش رو خودتون بفهمید) جواب دادیم. مثلا گفتند چجوری تنبیهش میکنید گفتیم یکبار که رفته بودیم فلان جا و آقا کف دستشویی عمومی دراز کشیده بودند سرش داد زدیم. گفتند بیماری خاصی نداره. گفتیم یکبار خروسک شده بود و داشت خفه میشد و ..... . القصه نتیجه اش این شد که رد شدیم. حالا نمیدونیم بخاطر قیافه بتمن بود یا جوابهای صادقانه ما. ولی مدرسه خوبی بود خداییش. یعنی مدرسه نبود و من همینش رو دوست داشتم. ادامه مهد بود. همه جا رنگی (البته بعضی جاها بدرنگ) بود و زمینها موکت بود و بچه ها کفششان را در می آوردند و بجای کلاس پاتوق ریاضی و دیکته و ... داشتند با یکعالمه کارگاه و آزمایشگاه و اینها. به هرکی هم گفتیم رد شدیم گفتند وا؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه میشه شما رو رد کنند. و ما یک کمی بهمون برخورد که مگه چمونه که نمیشه ردمون کنند!!!!!! حالا البته امیدواریم که همه جا ردمون نکنند. فعلا رفتیم ادب تست دادیم و سه شنبه هم باید بریم صالحین. از روابط عمومی ادب پرسیدم که کی بهمون جواب میدید گفتند معلوم نیست و من رو کلا از ابهام درآوردند. برای تست هم مادرها را گذاشتند توی یک اتاق و دست بچه ها رو گرفتند بردند. بعد که اومدند به محمدعلی گفتم چی پرسیدند که ایشان جواب دادند یک سوالهایی پرسیدند و من همه رو درست جواب دادم. بعد هم گفتند که توپها رو بندازیم تو بسکتبال که من همه رو درست نشونه گرفتم و همه افتادند زیر بسکتبال. و من از این جواب دقیق پسرک به وجد آمدم و تا خود خانه بحالت سماع آمدم.

برای روشن شدن تکلیفمان دعا بفرمایید لطفا.