سلام به همه دوستهای عزیزم. چند وقت که ننوشته بودم باعث شده نوشتن کار سختی بشه برام. امروز اتفاقی که هی به تعویق میفتاد افتاد و من الآن تو دلم یک قورباغه دارم. من میگم قورباغه تو دلم دارم اونوقت شما فکرت رفت دنبال بچه دوم؟ یعنی من قورباغه ام؟ حمیدرضا قورباغه است؟ محمدعلی!! یعنی محمدعلی هم قورباغه است؟ واقعا بهتره اول تکلیف این قضیه رو روشن کنم بعد اون قورباغه رو توضیح میدم. از اونجایی که مدتی است این سوال فکر افراد زیادی شامل دوست، خاله، عمه، همکار، همسایه، فامیل دور، دوست مجازی و اینها رو مشغول کرده و هی از ما پرسیده اند که آزاده حامله ای؟ ما برای تنویر افکار عمومی و شفاف سازی از همین تریبون اعلام رسمی میکنیم که شهر امن و امانه و هیچ خبری نیست و تا این لحظه صلاحیت بنده برای داشتن فرزند دیگر از طرف همسر رد شده و امتیاز لازم را بدست نیاورده ام. در همین راستا محمدعلی هم از ما نا امید شده پریشب دستور فرمودند که یک برادر و خواهر برای من بخرید. خب این از این. الآن دیگه خیال همه راحت شد دیگه؟

و اما قورباغه این بود که بنده امروز شاخ غول را شکسته و به مدیرمان اعلام کردم که از مهر تشریف نمیارم مپنا.