دیروز محمدعلی رو که از مهد آوردم دیدم توی ساکش یک دفترچه یادداشت گذاشتند . مربیش یک گزارش مختص روزانه نوشته. اینقدر برام جالب بود که نگو. احساس کردم دیگه پسرم داره برای خودش حسابی بزرگ میشه. امروز هم قراره بروند فرهنگسرای ارسباران نمایش عروسکی ببینند. اولین اردوی محمدعلیبغل

تا حالا که من از مهد شاپرک خیلی راضی بودم. خانم شریفی مدیر مهد خیلی جدیه و اصلا اجازه خطا به پرسنلش نمیده. تا جایی که من دیدم اصرار هم داره ادعاهایی که کردند رو کامل اجرا کنند و شو الکی ندن. این چند روزه که مجبور بودم بخاطر محمد علی بیشتر بمونم از صحبتهاش با مربیها فهمیدم. سلام و خداحافظی هم تو کارش نیست نه رودررو نه پای تلفن.متفکر خلاصه باید باهاش خیلی مدارا کرد ولی برای بچه‌ها خوبه.چشمک

دیشب قبل از خواب چند بار با خودم مرور کردم که فردا چهارشنبه هست، یعنی بالاخره این چهارشنبه اومد. امیدوارم آخر هفته خوبی داشته باشیم.

چند روز پیش رفته بودیم منزل یکی از اقوام، داشت با محمدعلی حرف میزد و ازش میپرسید مهد چطوره، اسم دوستات چیه و ... . محمدعلی هم داشت بازی میکرد و خیلی درست و حسابی جواب نمیداد. بعد طرف رو کرده به من با یک جدیت و عصبانیتی که چه مربی احمقی دارند. مربیشون خیلی احمقه. حالا من هم تعجب یعنی چی؟ میگه یادشون نداده که وقتی کسی باهاشون حرف میزنه گوش بدند و جواب بدن. میخواستم بگم خوش بحال شما همه چیز فهم که درک بچه 2 ساله رو نداری.

امروز صبح خدا رو شکر محمدعلی بدون گریه رفت مهد. توی راه تا میومد گریه کنه بهش میگفتم اگر گریه نکنی از خانم شریفی اجازه میگیرم پیشت بمونم.(آخه بهانه‌اش این بود که پیشم بمون). وقتی رسیدیم تا مربیشون رو دید پرید بغلش و رفت صبحانه بخوره. حالا عصر یک جایزه براش میخرم که تشویق بشه بچم. فقط امیدوارم تا شنبه یادش نره.

خدا را شکر خواب محمدعلی هم خیلی منظم‌تر شده و شبها 10.5 راحت میخوابه.(چشمش نزنم حالا) این هم یکی دیگه از محصنات مهد کودکه. مامان هایی که هنوز مرددید سریعا اقدام کنید ترس نداره جدی میگم.شیطان

از صبح دارم خودم رو میکشم که 4 تا عکس بزارم اصلا نشونشون نمیده.عصبانی