چهارشنبه گذشته جلسه عملکرد شش ماهه مهد شاپرک بود. برای من که خیلی جالب بود، اطلاعات خیلی خوبی میدادند و تمام مربیها چه تمام وقتها و چه پاره‌وقتها خودشون رو معرفی کردند و گزارش دادند. واقعا مربیهای خیلی خوبی دارن هم خیلی مهربون هستند هم خیلی شاد و سرحال هستند و هم اینکه همه دارای تحصیلات هستند حالا ممکنه رشته یکی به درد کاری که میکنه نخوره ولی حداقل داشتن تحصیلات نشون از آی کیو اون آدم که داره. مربی محمدعلی خیلی خوب تونسته باهاش ارتباط برقرار کنه و محمدعلی خیلی دوستش داره و این برای من یعنی یک دنیا آرامش. خدا رو شکر خیلی باعلاقه مهد میره و اصلا احساس اجبار و ظلم شدن رو نداره. خانم شریفی مدیر مهدشون مدیر خیلی خوبیه و خدا را شکر اولویتهاش برای بچه‌ها با اولویتهای من هماهنگه. درسته که شهریه نسبتا بالایی داره ولی توی این دو ماه درخواست هیچ پول دیگه‌ای از ما نکردند حتی نه برای سرزمین عجایب بردن و نمایشهای عروسکی. دیروز ازشون عکس آتلیه‌ای انداختند با سفره هفت سین و از هر پدر و مادری پرسیده بودند چند تا عکس میخواهید خب طبیعیه که پول اون رو بگیرند.

داشتیم از خونه میومدیم بیرون محمدعلی رفته جلوی آینه به خودش میگه خداحافظ عسلم.

چون علاقه خیلی زیادی به کامپیوتر و لپ تاپ داره موقعی که بیداره اصلا نمیشه کار کرد در نتیجه وقتی خوابه ما میریم سراغ لپ تاپ. حالا خدا نکنه یکدفعه بیدار شه و قبل از اینکه فرصت جمع کردن پیدا کنیم بیاد بیرون از اتاقش. انگار خدا رو بهش دادند. چشمهاش از خوشی برق میزنه. میدوه میاد کنارش میشینه شروع میکنه الکی همه دکمه‌‌ها رو زدن و مرتب هم میگه من دارم کار میکنم.

هروقت ازش راجع به مهد و اسم دوستاش و کی چیکار میکنه میپرسیم اول همه دوتا اسم رو میشنویم روژیا و کانیا. خلاصه که کشته ما رو با این دوتا دختر خوشگل کلاسشون. چند روز پیش نشسته بود پای لپ تاپ و باباش هم براش برنامه ورد رو آورده بود که تایپ کنه. چند تا کلمه رو بلده بخونه اول اونها رو براش تایپ کردم بعد بهش میگم محمدعلی چی برات بنویسم میگه روژیا، کانیا.

دیروز به مربیشون میگم میخواستم یک عکس از این پسر من و روژیا بندازید (میخواستم اولین عکس دونفری پسرم رو یادگاری داشته باشم) گفت روژیا داره ناهار میخوره یک عکس دسته جمعی بهتون میدیم که توش روژیا داشته باشه. خلاصه نشد.

بعد نوشت: پسرک تاکید کرد که روژینا نه روژیا در نتیجه اصلاح شد.