خدا رو شکر که من دوباره اومدم سر کار و تونستم یک چیزی بنویسم.نیشخند دیشب دوست حویدرضا میگه واقعا اضافه کاری توی روزهای تعطیل خیلی میچسبه و آقایون نیاز دارن یک موقعهایی برای خودشان تنها باشن و آرامش پیدا کنن. من که دادم دراومده بود ولی خب خدا رحم کرد که حمیدرضا بهشون تذکر دادن که همه آدمها نیاز به یک آرامش و تغییر آب و هوا دارن نه فقط آقایون.عصبانی

عجب هفته‌ای داشتیم. اینقدر بد که اصلا از عید متنفر شدم. پسرک اینقدر حالش بد بود که سه بار مجبور شدیم ببریمش دکتر. بار دوم که رفتیم کلینیک پگاه باز هم دکتر داهیفر اونجا بود و ویزیتش کرد. هرچی بهش میگم این بچه تبش پایین نمیاد، تمام دهنش پر از زخمه، یک کلام با آدم حرف نمیزنه. تازه میگفت عجله کردید دوباره آوردیدش، ولی باز اقلا آنتی بیوتیک رو اضافه کرد. فردا شبش که دیگه واقعا حالش بد بود و زخمهای دهنش خیلی زیاد شده بود زنگ زدم به مژگان منشی دکتر فتحی. امیدوارم همیشه سلامت باشه و هرچی میخواد خدا بهش بده. تا مشخصات رو بهش گفتم سریع گفت این ویروسه خیلی سختیه و حدود 8 روز هم طول میکشه واگیرهم داره. روزی سه بار دیفن هیدرامین ساده بهش بدید و روی زخمهاش هم ویوله دوژانسین بمالید. ما هم شروع کردیم تا صبح که دیدیم زخمهای دهن حالت عفونی پیدا کرده رفتیم دکتر بهرامی بیمارستان مهراد. تمام حرفهای مژگان رو تایید کرد و من رو راهنمایی کرد که بهش غذاهایی مثل حریره بادام و حلیم بدم خب من تو این چند روز عقلم نرسیده بود.

این هم پسر ما تو این چند روزه. واقعا قیافه‌اش هیچ ربطی به محمد علی هفته پیش نداشت.

این هم سفره هفت سین ما که البته خیلی نکته داشت.

اولش که سین‌هاش هفت تا نیست. مثلا سمنو نداره و البته بعضی چیزهای دیگه. دوم نیم ساعت مونده به سال تحویل دیدم آقای محمدعلی خان نشسته‌اند سر سفره با خیال راحت دارن سیبش رو گاز میزنن. در نتیجه سیبش این شکلی شد که میبینید. ماهم همونجوری گذاشتیم باشه تا خاطره بشه. اون تخم مرغهایی که یکذره‌شون معلومه سمت چپ سفره و اون کارت پستالی که سمت راست سفره هستند کار محمدعلی هستن. (حضور فعال پسرک در تهیه سفره هفت سین)

این هم پسر مهندس من. این چند روز که اینقدر حالش بد بود، کنارش هم لپ تاپ رو باز میکردیم نگاهش نمیکرد.

پسرک خوش و خندان و تر و تمیز

بهترین هدیه ولنتاین که یک مادر میتونه بگیره. ممنونم مهد شاپرک.

این هم عکسهای نوروز 88 در مهد شاپرک

 

 

 

 

این هم دوستهای محمدعلی در مهدکودک

 

 

ردیف بالا از راست به چپ: پاشا، روژیا، کانیا، فریده جون، فربد، لیلین

ردیف پایین از راست به چپ: دنیل، آوین، محمدحسین، ارشیا

چون محمد علی دیر رفته بود مهد به عکس دسته جمعی نرسیده بود.

یک عالمه حرف دیگه هم مونده که بعدا میام میگم.