دست مامانش درد نکنه با این بچه تربیت کردنش

  • رفته بودیم خونه مامان اینها و محمدعلی و محمدطه داشتند حسابی شلوغ می کردند. دایی امیر حسین (آخی قربونش برم چقدر دلم تنگ شد یهویی) بهشون گفت که اگر ادامه بدهند ایشون برمی گردند ایتالیا و دیگه نمی آیند. محمدعلی هم که معرف حضور هست شخصیت والا و مناعت تبعشون پرسید سوغاتی هم نمیاری دایی؟ دایی با لحن متعجب توضیح دادند که میگم دیگه اصلا نمیام. محمدعلی: خب بفرستتعجبمتفکرآخ نتیجه اخلاقی: خیلی به بچه هاتون تکنیک حل مساله یاد ندهید.
  • داشتیم با جناب همسر بحث میکردیم و بنده در اوج عصبانیت و بداخلاقی و طلبکاری فرمودم که اگر شما اینجوری (حالا یه جوری دیگه، گیر نده) فکر میکردی نباید اصلا ازدواج میکردی. آقای محمدعلی خان بدو اومده پیش ما و میگه بابا خیلی خوب کاری کردی ازدواج کردی چون من دوست داشتم به دنیا بیام.نیشخند نتیجه اخلاقی: بچه هر چی خنگول تر، دردسر کمتر
  • داریم سریال شوق پرواز رو می بینی. شهید بابایی به شهادت رسیده و همسرش مشغول گریه کردنه. محمدعلی خیلی جدی میگه خب چرا گریه میکنه، دوباره ازدواج کنهاز خود راضی نتیجه اخلاقی: خدا به داد نسل بعد برسه.
  • محمدعلی: مادرجون شما خیلی قوی هستی که اینجاهات قلمبه است؟        

         مادرجون: همه خانمها اینطوری هستند.

          محمدعلی (همراه با یک خنده بسیار موذیانه): آهان برای شیر دادنه، مثل گاو.

          من:ابلهابلهاسترسعصبانی

نتیجه اخلاقی: توقع دارید چی بگم؟

/ 30 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

منظور اسپند بود[خجالت]

افسانه

هر بار مي يام اينجا كلي مي خندم از دست اين كارهاي پسرك با مزه ات. خدا حافظش باشه

مامان عیسی

سلام خوشحالم که شاد و شادمان برگشتی . وای چقدر آدم وقتی دچار این حالات میشه دیوانه کننده است . فکر کنم الان من حال اون موقع تو رو دارم . ممنون که نیروهای خداوند را به ما هم معرفی میکنی . امیدوارم خدا برات همیشه نیکی و شادکامی بخواد . قربون این پسرک شیرین زبون و تیز و باهوش برم من . تو آوند قفسش را که میبینم دلم میخواست خودش را هم میدیدم ببوسش

مريم مامان آريا

آفرين به محمد علي باهوش و خوش زبون - آفرين و دست مامانش هم درد نكنه خيلي خنديدم دستت درد نكنه

سمانه مامان سنا(آسمانه)

وای خدا چه زبونی دارن این سرتقا خیلی سخته بچه ها به این سن که می رسن آدم باید سرعت پردازش مغزش مافوق نور باشه که بتونه جوابشونو بده خدا رحم کنه بهمون :)) ممنون که سر می زنید به ما خدا بچه های نازنینتون رو حفظ کنه

آیدین

سلام دوستم وبلاگتون رو دوست دارم و لینکتون کردم

مریم

سلام آزاده جان یه سوال دارم،دنبال پرستار بچه می گردم یه آدم درست و حسابی از صبح تا عصر حتمن اگه سراغ داشتی خبرم کن، توی مهد محمدعلی هم اگه تونستی بسپار ممنونت می شم پسرک ماهت رو ببوس

نازنین مامان راشا تمشکی

آخی الهی بگردم. دلم براش تنگ شد آزاده جان با اون صورت شیطونش. قسمت آخر کلی بهره مندمون کرد [قهقهه]

گلناز

من دست اون مامانی که همچین پسر عزیز و موقعیت شناسی تربیت کرده را می بوسم سال خوبی داشته باشی.