سلامی دوباره

سلام به همه دوستهای عزیزم. چند وقت که ننوشته بودم باعث شده نوشتن کار سختی بشه برام. امروز اتفاقی که هی به تعویق میفتاد افتاد و من الآن تو دلم یک قورباغه دارم. من میگم قورباغه تو دلم دارم اونوقت شما فکرت رفت دنبال بچه دوم؟ یعنی من قورباغه ام؟ حمیدرضا قورباغه است؟ محمدعلی!! یعنی محمدعلی هم قورباغه است؟ واقعا بهتره اول تکلیف این قضیه رو روشن کنم بعد اون قورباغه رو توضیح میدم. از اونجایی که مدتی است این سوال فکر افراد زیادی شامل دوست، خاله، عمه، همکار، همسایه، فامیل دور، دوست مجازی و اینها رو مشغول کرده و هی از ما پرسیده اند که آزاده حامله ای؟ ما برای تنویر افکار عمومی و شفاف سازی از همین تریبون اعلام رسمی میکنیم که شهر امن و امانه و هیچ خبری نیست و تا این لحظه صلاحیت بنده برای داشتن فرزند دیگر از طرف همسر رد شده و امتیاز لازم را بدست نیاورده ام. در همین راستا محمدعلی هم از ما نا امید شده پریشب دستور فرمودند که یک برادر و خواهر برای من بخرید. خب این از این. الآن دیگه خیال همه راحت شد دیگه؟

و اما قورباغه این بود که بنده امروز شاخ غول را شکسته و به مدیرمان اعلام کردم که از مهر تشریف نمیارم مپنا.

 

/ 13 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان فرشته

سلام وب قشنگ و خوبی دارید موفق باشید. شما را لینک کردم اگر قابل میدونید ما را با نام وبلاگمون لینک کنید...[گل][گل]ممنون

منصوره مامان نورا

امیدوارم تا الان که این پست رو می خونم قورباغه ات هضم شده باشه آزاده جان و واقعا امیدوارم و دعا می کنم که این تصمیم به نفع زندگی و روزهای اتی باشه عزیزم .

بهار

ای ول! چه تصمیم مهمی گرفتی. حالا قراره بری دنبال کاری که گفتی علاقه داری؟ چه خوب. خوشحالم برات آزاده جونم.

افسانه

خب پس به موقع قورباغه ات رو قورت دادي[لبخند]

مریم

سلام عزیزم مطمئنا رضایت درونی مهمترین چیزه اما حالا که تازه صبح اعلام کردی و هنوز داغه داغه ما یه نونی بچسبونیم این مدیرتان احیانا یه کارمند جدید نمیخواد ؟[نیشخند] شما که به برنامه ات رسیدی ما هم به بی پولی و بیکاریمون خاتمه بدیم [نیشخند] پیشا پیش از بذل عنایت شما مشعوفیم [خرخون]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم ما خودمون با این قورباه ای که خوردی امتیاز 20 رو بهت میدیم. [قلب]موفق باشی.

پاییز مامان آراز

برای فصل جدید زندگیت بهترین آرزوها را میکنم و برای تصمیم بزرگت تحسینت میکنم دوست من . موفق باشی[لبخند]

وحیده مامان پارسا

آهان پس قرباغه ات رو قورت دادی[چشمک]....واقعا قورباغه بزرگی بوده..جای تشویق داره...تصمیم گیری برای ترک کار توی این شرایط...من که سالهاست این قورباغه بیخ گلومه [نیشخند]

زهرا مامان صدرا

سلام.. امروز با کلی ذوق و شوق رفتیم کلاس مادر و کودک آوند.. اما راستش بدجوری خورد تو ذوقم و از رفتار و برخورد و شیوه مربی اصلا خوشم نیومد.. ذهنیتم از آوند زیر سوال رفت که همه کلاس هاش مثل اینه؟؟ و چرا یک مربی با شیوه اینقدر قدیمی اونجا کلاس داره.. سوال جواب از مامانا.. دادن تکلیف.. منع و امر و نهی به بچه ها.. و از همه مهمتر خودستایی مربی.. شما می شناسید این مینا خانوم را؟ کلا شیوه آموزشی آوند اینه؟ این مربی که حتی می خواست به بچه های یکساله آموزش مستقیم بده.. ممنون میشم اگه اطلاعی دارید بهم بدید... تا دوشنبه باید خبر قطعی بدم در مورد رفتن یا نرفتن

شبنم مامان آوین

آزاده جونم خیلی وقت بود تو دنیای مجازی هیچ فعالیتی نداشتم اما امروز که شروع کردم و پست جدید گذاشتم با خوندن این پستت خیلی شگفت زده شدم و بهت تبریک میگم اینطوری برای محمدعلی بسیار بسیار مفید تر خواهی بود