من یک مادر هستم

روزها میگذرن و من هم حسابی مشغول. هر روز که میگذره نشونه هایی میبینم که مطمئن تر میشم به مسیری که انتخاب کردم. روزهایی که تعطیل میشدن همه فکرم میرفت پیش مادرهای شاغل. حالا باید چیکار کنند؟ مادر بودن و مادری کردن چیزیه که اصلا تو جامعه و قوانین ما شناخته نمیشه. مادر!!!!!!!!!!! اینقدر بی اهمیته که حتی لازم نیست نام خانوادگیش توی شناسنامه بچه ثبت بشه. یکی هست دیگه. یک آزاده ای بوده حالا کدوم آزاده که مهم نیست چرا سخت میگیری. وقتی سر کار میری خیلی مسخره است که بخاطر بیماری بچه مرخصی بگیری. بخاطر تعطیل شدن مهد و دبستان مرخصی بگیری. همه با تعجب نگاهت میکنن. خانم مهندس واقعا میخوای خودت رو وقف بچه ات کنی؟ هفته پیش خواهر زاده ام افتاد و چانه اش شکست. ساعت 2 نیمه شب بود و تا برسن به بیمارستان ساعت 3 بود. احتیاج داشت که جراحی پلاستیک براش انجام بدهند تا جای بخیه و شکستگی نمونه روی صورتش. بدون اجازه پدر اینکار رو انجام ندادند. باید ساعت 3.5 نیمه شب با پدرش در قزوین تماس گرفته میشد تا خودش رو برسونه تهران و رضایت بدهد. اینجاست که میگم مادر تو قوانین این مملکت یعنی هیچ. همه جوره هم ادعا داریم. من اینجور وقتها خیلی فکرم درگیر درگیر میشه. داشتم به قوانین الهی فکر میکردم. زندگی پیامبرها خیلی جالبه. حضرت ابراهیم که هیچ نامی از پدرشون در قرآن نیست. حضرت اسماعیل به هاجر سپرده میشه. حضرت موسی توسط مادرش به نیل سپرده میشه و اسمی از پدر نیست. حضرت عیسی که الحمدلله اصلا پدر نداشته. حضرت محمد (ص) که قبل از بدنیا آمدن پدرشان را از دست داده بودند. فکر کن اگر مشکل طه برای حضرت عیسی پیش میومد کی باید رضایتنامه رو امضا میکرد اونوقت؟ شاید!!! قوانین خانواده برای زنها راه هایی گذاشته باشه از طریق فشار مهریه و نفقه و اجرت المثل و تازه تنها در صورتیکه مرد نتونه از پسشون بربیاد و مجبور شه که تن بده به طلاق و اینها ولی برای مادری که حضانت بچه اش رو میخواد هیچ راهییییی نذاشته.  اینجاهاست که نزدیک روز مادر که میشه و همه جا از تبریک و مقاله و شعر خوندن و اینها حالم از اینهمه تظاهر بهم میخوره. مادر بودن و مادری کردن خیلییییییییییییییییی بزرگ و با ارزشه. خیلییییییییییییی بالاتر از اون چیزیه که اینها بخواهند بفهمن و درکش کنن. اونقدر عظیم و زیباست که من با هیچ چیز دیگه ای نمیتونم مقایسه اش کنم. با هیچ چیز. فقط کاش تو این مملکت مادر نشی

 

مامان آراد عزیزم من نه تونستم براتون کامنت بزارم و نه آدرس ایمیلی پیدا کردم. عزیزم من از مفید راضی هستم ولی نه به اندازه ای که فکر میکردم. بنظرم هنوز کمی گیج هستند که میخواهند خروجیشون چه بچه ای باشه. بیشتر من آزادی خیلی زیاد برای بچه ها ازشون دیدم و خب این آزادی هزینه هایی هم داره که هر خانواده ای حاضر به پرداختش نیستند. مثل اینکه بچه ات بیاد خونه و ببینی دوتا از انگشتهاش خیلی ناجور با هویه سوخته.  بچه هایی  که خیلی به این آزادیها عادت ندارن و تجربه این محیط ها را ندارن اولش حتما اذیت میشن. برای خود من خیلی بعید نیست که سال دیگه محمدعلی رو یک دبستان دولتی نزدیک خونه بزارم چون گاهی فکر میکنم یکسری قوانین و انضباطهایی باید باشه که بچه راحت تر بتونه با جامعه و محیط بیرون کنار بیاد و فکر نکنه همه جا همین خبرهاست در حدی که به مادربزرگش بگه "بچه باید آزادی عمل داشته باشه" 

/ 12 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان دیبا و پرند

سلام دوستم علیرغم پیشرفتی که در جامعه امروزی دریم و سعی کردیم همپای مردان بجنگیم ولی متاسفانه هنوز اولین حقوق انسانی رو نداریم. امیدوارم بچه هامون این حداقلها رو داشته باشند. [ناراحت]

آرام

سلام آزاده جون ,الهی بمیرم طاها جون چطوره, بلادوره, الانخوبه؟؟ مثل همیشه ها توضیحات زیبا وآموزندت قابل فکروتامله خانم,

سانیا

با سلام با عضويت در گروه اينترنتي ما روز هميشه مطالب روز و جذاب در ايميل شماست وارد لينک رو به رو شويد http://tech.groups.yahoo.com/group/ozvshogroup/join در ياهو لاگين شويد مرحله 1: براي دريافت ايميل ها بايد گزينه »» Individual Email را انتخاب نماييد. مرحله 2: براي بهتر ديدن ايميل ها گزينه »» Traditional را انتخاب نماييد. مرحله 3: کلمه خواسته شده را در باکس خالي تايپ کنيد مرحله 4: سپس بعد از اينکه مراحل بالا را به درستي انتخاب کرديد گزينه »» Join را کليک کنيد

افليا

سلام، خوبي آزاده جون! خيلي بهت سر زدم ولي خبري ازت نبود. جاي خالي محمدعلي رل تو آوند هنوز حس مي كنم. هرچند كه ماهم فعلاً به خاطر مريضي هاي مكرر كيا و آلودگي هوا و . . . قراره كمرنگ بشيم. همه چيزهايي را كه نوشتي قبول دارم جز خط آخر پاراگراف اول! درمورد كشوري كه توش به دنيا مي آيم كه حق انتخاب نداريم،‌ولي خدائيش حاضر بودي از رسالت زيباي مادري به خاطر تو ايران بودن بگذري. مملكتمون خوبه، اداره كننده هاش يه مشت نفهمند. منو بگو كه به يكي رضايت ندادم و الان دوميم توراهه. اميدوارم آينده براي هممون روشن باشه.

پويا

[گل]

گلی

آزاده عزیزم از اینکه موقعیت فعلیت اینقدر راضیت کرده خیلی خوشحالم...البته باور دارم که یک خانم مهندس باید شجاع باشه که مپنا رو ول کنه...این شجاعت از اون چیزهایی که هر مادری نمی تونه در خودش پیداش کنه...امیدوارم در این راه موفق باشه و مطمئنم که موفق خواهی بود .... با تمام متنت هم موافقم ...البته من آدم مذهبی نیستم ولی به نظر من این حق و حقوق زن بیشتر در اسلام و کشوری مثل ایران این همه ضایع میشه!!!!! راستی چرا زودتر تصمیماتت رو عملی نمی کنی تا من خیالم از آراد راحت بشه؟!!!!

راحیل

سلام دوستم همه زحمات را ما مادران می کشیم ولی متاسفانه همیشه حق با پدران است [گل]

زرافه خوش لباس

مطالعه تطبیقی قشنگی کردی از زندگی پیامبران. متاسفانه مادری که بعد از چندسال تحمل یک زندگی داغون طلاق می گیرد بچه را به پدر هرچند نالایق می دهند فقط افسوس باید خورد.

افسانه

مطلبت خوندني بود... و فكر كردني

آزاده

آزاده جان در نشستی در رابطه با معدن مسئولان گلایه داشتند که چرا معدن که مادر صنایع است باید اینقدر در این مملکت مهجور باشد. رویم نشد بلند شوم و بگویم چون مادر است احتمالا! در این مملکت مادرها بی حق اند:( امیدوارم همیشه از تصمیم هایی که در زندگی می گیری، راضی باشی. به نظرم از خود تصمیم مهمتر، این است که خودمان برای خودمان تصمیم بگیریم که چه راهی به صلاحمان است. پسر گلت را ببوس.